(۱۶ دي ۱۳۹۵ ۰۳:۲۲ عصر)'طناز حسینی' نوشته است: من تا وقتی آرایشم میکرد نزاشت خودموببینم
لحظه ای که ارایشم تمام شد امدم جلوی اینه را هیچ زمانی فراموش نمیکنم
اونقدر شکه شده بود از قیافه خودم که خوده ارایشگرم تعجب کرده بود میگفت چیه چرا حرف نمیزنی
منم تو شوک بودم فقط گفتم نمیتونم بفهمم زشت شدم یا خوشگل
کلی وقت به خودم زل زده بودم بعد یکم به سایم صورتی اضافه کرد دیگه اونموقه فهمیدم چقدر من نازممممممممممممممممممممممممممممممممممم
خدا رو شکر من که از شب عروسیم خاطره خیلی خوبی داشتم ایشااللله یرای همه همینطور باشه و خوشگل بشید مثل من
خداروشکر که راضی بودید!
شما کجا رفته بودید؟
من جای شما بودم اصلا طاقت نمیاوردم که خودم رو نبینم