<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[تالار گفتمان عروس - پرده بکارت]]></title>
		<link>https://forum.talarearoos.ir/</link>
		<description><![CDATA[تالار گفتمان عروس - https://forum.talarearoos.ir]]></description>
		<pubDate>Fri, 17 Apr 2026 08:33:41 +0000</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[همه چیز در مورد پرده بکارت]]></title>
			<link>https://forum.talarearoos.ir/thread-%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A8%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AA--2802</link>
			<pubDate>Wed, 27 Feb 2019 16:30:23 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.talarearoos.ir/thread-%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A8%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AA--2802</guid>
			<description><![CDATA[معنای پرده بکارت چیست؟<br />
<br />
پرده بکارت ، غشاء البکارة ، هایمن،hymen، به زبان لاتین برگرفته از  اسم الهه عروسی در دانش یونان باستان است. در  زبان فارسی بکارت به مفهوم دوشیزه بودن ، دختری و تازگی استفاده می شود.بکارت در اصطلاح پزشکی به انواع پرده ها گفته می شود. از جمله پرده یا غشایی که قلب را احاطه می کند اما به انگیزه استعمال اغلب آن در غشای واژن ، این واژه ، معادلی برای پرده بکارت واژن جا افتاده است.<br />
اما در اصطلاح عموم، <span style="font-weight: bold;"><a href="https://www.zoomlif.com/communicate-with-female/what-is-hymen/" rel="nofollow" target="_blank">پرده بکارت</a></span> به بافت یا غشای نازکی می گویند که از جنس مخاطی است و ورودی مهبل زن را به صورت ناقص می پوشاند.<br />
<br />
به چه کسی باکره می گویند؟<br />
از دیدگاه های گوناگون مفهوم باکرگی متفاوت است. از نظر پزشکی به دختری باکره می گویند که پرده بکارتش تندرست باشد. فلذا حتی اگر پرده بکارت او به یک انگیزه طبیعی و بدون دخول ابزار ، مشابه وارد شدن یک شی در واژن به صورت تصادفی ، پاره شود ، آن شخص دیگر باکره نخواهد بود.<br />
<br />
<br />
از نظر فقهی به دختری باکره می گویند که پرده بکارت او سالم باشد. با این روشنگری که وقتی اولین نزدیکی و دخول چهره گرفت دیگر دختر باکره محسوب نمی شود ، ولو پرده بکارت وی از عقیده علمی سالم بماند و هیچ آسیبی نبیند.از عقیده قضایی و قانونی دختری باکره است که پیشینه زناشویی ثبت شده نداشته باشد.<br />
<br />
<br />
بنا بر این به محض این که اولین زناشویی وی ثبت شود ، وی سایر باکره (بانوان) نخواهد بود ، حتی اگر از عقیده علمی و فقهی پرده بکارت وی سالم باشد. همچنین حتی اگر پرده بکارت دختری تندرست نباشد و در عین حال پیشینه ازدواج برای وی ثبت نشده باشد ، از نظر قانونی باکره خواهد بود.<br />
<br />
<br />
فرایند شکل گیری پرده بکارت به چه صورت است؟<br />
تشکیل پرده بکارت -اندام جنسی جنین در مراحل اولیه رشد کاملاً بسته است و به مرور لایه های پوستی به چهره ناقص از هم متمایز می شوند وپرده بکارت را استقرار می دهند. <span style="font-weight: bold;"><a href="https://www.zoomlif.com/communicate-with-female/what-is-hymen/" rel="nofollow" target="_blank">انواع پرده بکارت</a></span> و پرده بکارت شکل ثابتی ندارد و در بسیاری از نسوان نیز از آغاز وجود ندارد و به مرور برپایی می شود. در صورتی که در مرحله قبل از زایش دسته لایه های پوستی به طور کامل انجام شود ، مایه می شود لغایت این بخش از بانو ها که درصد کمی از جامعه هستند ، به طور مادرزادی پرده بکارت نداشته باشند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[معنای پرده بکارت چیست؟<br />
<br />
پرده بکارت ، غشاء البکارة ، هایمن،hymen، به زبان لاتین برگرفته از  اسم الهه عروسی در دانش یونان باستان است. در  زبان فارسی بکارت به مفهوم دوشیزه بودن ، دختری و تازگی استفاده می شود.بکارت در اصطلاح پزشکی به انواع پرده ها گفته می شود. از جمله پرده یا غشایی که قلب را احاطه می کند اما به انگیزه استعمال اغلب آن در غشای واژن ، این واژه ، معادلی برای پرده بکارت واژن جا افتاده است.<br />
اما در اصطلاح عموم، <span style="font-weight: bold;"><a href="https://www.zoomlif.com/communicate-with-female/what-is-hymen/" rel="nofollow" target="_blank">پرده بکارت</a></span> به بافت یا غشای نازکی می گویند که از جنس مخاطی است و ورودی مهبل زن را به صورت ناقص می پوشاند.<br />
<br />
به چه کسی باکره می گویند؟<br />
از دیدگاه های گوناگون مفهوم باکرگی متفاوت است. از نظر پزشکی به دختری باکره می گویند که پرده بکارتش تندرست باشد. فلذا حتی اگر پرده بکارت او به یک انگیزه طبیعی و بدون دخول ابزار ، مشابه وارد شدن یک شی در واژن به صورت تصادفی ، پاره شود ، آن شخص دیگر باکره نخواهد بود.<br />
<br />
<br />
از نظر فقهی به دختری باکره می گویند که پرده بکارت او سالم باشد. با این روشنگری که وقتی اولین نزدیکی و دخول چهره گرفت دیگر دختر باکره محسوب نمی شود ، ولو پرده بکارت وی از عقیده علمی سالم بماند و هیچ آسیبی نبیند.از عقیده قضایی و قانونی دختری باکره است که پیشینه زناشویی ثبت شده نداشته باشد.<br />
<br />
<br />
بنا بر این به محض این که اولین زناشویی وی ثبت شود ، وی سایر باکره (بانوان) نخواهد بود ، حتی اگر از عقیده علمی و فقهی پرده بکارت وی سالم باشد. همچنین حتی اگر پرده بکارت دختری تندرست نباشد و در عین حال پیشینه ازدواج برای وی ثبت نشده باشد ، از نظر قانونی باکره خواهد بود.<br />
<br />
<br />
فرایند شکل گیری پرده بکارت به چه صورت است؟<br />
تشکیل پرده بکارت -اندام جنسی جنین در مراحل اولیه رشد کاملاً بسته است و به مرور لایه های پوستی به چهره ناقص از هم متمایز می شوند وپرده بکارت را استقرار می دهند. <span style="font-weight: bold;"><a href="https://www.zoomlif.com/communicate-with-female/what-is-hymen/" rel="nofollow" target="_blank">انواع پرده بکارت</a></span> و پرده بکارت شکل ثابتی ندارد و در بسیاری از نسوان نیز از آغاز وجود ندارد و به مرور برپایی می شود. در صورتی که در مرحله قبل از زایش دسته لایه های پوستی به طور کامل انجام شود ، مایه می شود لغایت این بخش از بانو ها که درصد کمی از جامعه هستند ، به طور مادرزادی پرده بکارت نداشته باشند.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[اعتقاد به باکره بودن... آیا نمی بینید که اینجا ایران است؟!]]></title>
			<link>https://forum.talarearoos.ir/thread-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%AF-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AC%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F--2039</link>
			<pubDate>Wed, 07 Mar 2018 17:46:58 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.talarearoos.ir/thread-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%AF-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AC%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F--2039</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">دکتر محمدرضا رجبی شکیب:</span></span><br />
<br />
«<span style="font-style: italic;">من دندان پزشک هستم. مدتیه با پسری آشنا شدم که ایشون هم دندانپزشک هستن. فکر میکردم چون تحصیلکردس فکرش هم بازه ولی اصلا اینطور نیست. ایشون به طرز عجیبی راجع به بکارت دخترها موضع داره و دخترهایی که بکارت ندارن از نظرش ناسالمن. جالب اینجاس که میگه نود درصد دخترها تو رابطه اول خونریزی دارن و گویا استادشون بهشون گفته هر دختری تو رابطه اول خونریزی نداشت مشکل داره. حالا شما خودتون رو بگذارید جای یه دختری که حالا به هر دلیلی شرعی یا غیر شرعی بکارتش رو از دست داده... درسته من مریم میرزا خانی نیستم ولی تو سن 26سالگی دکترا دارم و تو کارم موفقم. به نظرم این دو ارتباطی به هم ندارن و کاش شما هم دختر بودین تا متوجه میشدین چه استرس و حس بدی داره که فکر کنی اگه اونشب خونی نیاد چی میشه و چه فکرایی میکنن و ممکنه چه بلایی سر زندگیت بیاد...</span>»<br />
<br />
اول: آنچه گفتم در مقایسه مریم میرزاخانی ها و دیگران، متضمن توهین و تحقیری نبود. با این حال اگر به دوستانی برخورده است، پوزش می خواهم. معتقدم گاهی باید بی پرده تر سخن گفت. به قول آلفرد آدلر گاهی باید در سوپ مراجع تف کرد. تعبیر زیبایی نیست اما موثر است. همه ما گاهی احتیاج داریم به تذکر و تلنگر.<br />
<br />
دوم: برخلاف آقای روان شناسی که در شوهای ماهواره ای دوخت و دوز را نسخه می کند، در آمریکا زندگی نمی کنم. مثل شما دارم هوای همین مملکت را نفس می کشم. اعتراف می کنم من هم در ناهشیارم، طرحواره مردی را دارم که خود را جنس برتر تلقی می کند و می خواهد زن را تملک کند. این میراث هزاران ساله من از اجدادم است. ما مردها همه همین میراث را داریم. همان طور که همه زنها نسل به نسل از مادر و مادر بزرگ شان چیزهایی را به ارث برده اند. از جمله: باید همیشه مردی باشد تا به او تکیه کنند. اینها در ناهشیار ما کاشته شده. اما مگر ما، خدمتگزار دست و پا بسته ناهشیارمانیم تا ابد؟<br />
<br />
همان گونه که زنانی هستند که منطق و هشیارشان را حاکم کرده اند و دریافته اند که زندگی آنها «وابسته» نباید باشد به مردی، و اگر رابطه ای هست، صمیمیت جوهر آن است با حقوق برابر و نگاه برابر؛ من هم تلاش کرده ام مردی باشم که منطق هشیارم را چیره کنم بر خوی برتری جوی مردانه ناهشیارم. پس نمی ترسم که فریاد هم بزنم: زنان و مردان با وجود تفاوت های ذهنی و جسمی، حقوق انسانی برابر دارند.<br />
<br />
سوم: از مردی که می گوید: «عزیزم تو زن ایده آل منی. فقط بیا و گواهی سلامت بکارت بده تا فرشته زندگی من باشی» باید یک سوال ساده بپرسید: «شما تا امروز خودت با هیچ کس رابطه نداشته ای؟»<br />
<br />
دو حالت دارد: یا نه، یا بله. اگر بگوید نه نداشته ام؛ پرونده را باید ببندید. اگر دروغ بگوید، شما دارید با مردی دروغگو ازدواج می کنید؟ اگر راست هم بگوید، باید داستان را تمام کنید. پسری که باکره بودن را انتخاب کرده (با فرض اینکه این انتخاب دشوار را خودش انجام داده، نه که مشکلی داشته که نمی توانسته اصلا)، حق دارد با دختری ازدواج کند که مثل خودش بوده. شما که رابطه داشته اید برای او مناسب نیستید. چرا می خواهید حق او را پایمال کنید؟ چرا می خواهید بنیان زندگی تان را بر دروغ بگذارید؟<br />
<br />
اما اگر بگوید بله، پرسش بعدی این است: «یعنی برای خودت این حق را قایل بودی و برای من نه؟»<br />
<br />
این پرسشی کلیدی است. مردی که به خودش حق می دهد با هر دختری هرجور رابطه ای داشته باشد و بعد می خواهد با یک باکره ازدواج کند، همین حالا دارد به شما می گوید: «من حقوقی برابر برای تو قایل نیستم. من مردم و حق دارم و تو زنی و حق نداری.» و آیا این شما را نگران نمی کند؟ بعدها ممکن نیست کتک تان هم بزند و به خودش حق بدهد؟ یا خیانت کند و به خودش حق بدهد؟ چون او مرد است و شما زن.<br />
<br />
حرمت امامزاده را چه کسی نگه می دارد جز متولی آن؟ زنان و دختران ما می نالند از جامعه مردسالار و ستمی که بر زنان می رود  و حقوقی که پایمال می شود، اما خودشان برای حقوق خودشان ارزشی قایل نیستند.<br />
<br />
چهارم: بارها شده به دخترانی که بکارت داشته اند، به معنای واقعی اش؛ گفته ام: تن به خفت ندهید. بگویید من گواهی سلامت نمی دهم چون توهین به من است. چه می شود؟ حرف می شنوید؟ کسی که حرف می زند، همیشه می زند. زنجیر به پایتان نمی کنند که ببرندتان معاینه، اگر با پای خودتان نروید. کیس مناسب برای ازدواج را از دست می دهید؟ حرمت خودتان برای تان مهم نیست؟ مهم فقط این است که معامله جوش بخورد؟<br />
<br />
پنجم: اگر برایتان مهم نیست با مردی زندگی کنید که شما را شهروند درجه دو تلقی کند، شما را ملک خودش ببیند و برای خودش حقوقی قائل باشد که شما ندارید، باشد. بروید معاینه بکارت. بروید دوخت و دوز کنید. بروید پرده بکارت چینی بخرید. بروید دروغ بگویید.<br />
<br />
<br />
 ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">دکتر محمدرضا رجبی شکیب:</span></span><br />
<br />
«<span style="font-style: italic;">من دندان پزشک هستم. مدتیه با پسری آشنا شدم که ایشون هم دندانپزشک هستن. فکر میکردم چون تحصیلکردس فکرش هم بازه ولی اصلا اینطور نیست. ایشون به طرز عجیبی راجع به بکارت دخترها موضع داره و دخترهایی که بکارت ندارن از نظرش ناسالمن. جالب اینجاس که میگه نود درصد دخترها تو رابطه اول خونریزی دارن و گویا استادشون بهشون گفته هر دختری تو رابطه اول خونریزی نداشت مشکل داره. حالا شما خودتون رو بگذارید جای یه دختری که حالا به هر دلیلی شرعی یا غیر شرعی بکارتش رو از دست داده... درسته من مریم میرزا خانی نیستم ولی تو سن 26سالگی دکترا دارم و تو کارم موفقم. به نظرم این دو ارتباطی به هم ندارن و کاش شما هم دختر بودین تا متوجه میشدین چه استرس و حس بدی داره که فکر کنی اگه اونشب خونی نیاد چی میشه و چه فکرایی میکنن و ممکنه چه بلایی سر زندگیت بیاد...</span>»<br />
<br />
اول: آنچه گفتم در مقایسه مریم میرزاخانی ها و دیگران، متضمن توهین و تحقیری نبود. با این حال اگر به دوستانی برخورده است، پوزش می خواهم. معتقدم گاهی باید بی پرده تر سخن گفت. به قول آلفرد آدلر گاهی باید در سوپ مراجع تف کرد. تعبیر زیبایی نیست اما موثر است. همه ما گاهی احتیاج داریم به تذکر و تلنگر.<br />
<br />
دوم: برخلاف آقای روان شناسی که در شوهای ماهواره ای دوخت و دوز را نسخه می کند، در آمریکا زندگی نمی کنم. مثل شما دارم هوای همین مملکت را نفس می کشم. اعتراف می کنم من هم در ناهشیارم، طرحواره مردی را دارم که خود را جنس برتر تلقی می کند و می خواهد زن را تملک کند. این میراث هزاران ساله من از اجدادم است. ما مردها همه همین میراث را داریم. همان طور که همه زنها نسل به نسل از مادر و مادر بزرگ شان چیزهایی را به ارث برده اند. از جمله: باید همیشه مردی باشد تا به او تکیه کنند. اینها در ناهشیار ما کاشته شده. اما مگر ما، خدمتگزار دست و پا بسته ناهشیارمانیم تا ابد؟<br />
<br />
همان گونه که زنانی هستند که منطق و هشیارشان را حاکم کرده اند و دریافته اند که زندگی آنها «وابسته» نباید باشد به مردی، و اگر رابطه ای هست، صمیمیت جوهر آن است با حقوق برابر و نگاه برابر؛ من هم تلاش کرده ام مردی باشم که منطق هشیارم را چیره کنم بر خوی برتری جوی مردانه ناهشیارم. پس نمی ترسم که فریاد هم بزنم: زنان و مردان با وجود تفاوت های ذهنی و جسمی، حقوق انسانی برابر دارند.<br />
<br />
سوم: از مردی که می گوید: «عزیزم تو زن ایده آل منی. فقط بیا و گواهی سلامت بکارت بده تا فرشته زندگی من باشی» باید یک سوال ساده بپرسید: «شما تا امروز خودت با هیچ کس رابطه نداشته ای؟»<br />
<br />
دو حالت دارد: یا نه، یا بله. اگر بگوید نه نداشته ام؛ پرونده را باید ببندید. اگر دروغ بگوید، شما دارید با مردی دروغگو ازدواج می کنید؟ اگر راست هم بگوید، باید داستان را تمام کنید. پسری که باکره بودن را انتخاب کرده (با فرض اینکه این انتخاب دشوار را خودش انجام داده، نه که مشکلی داشته که نمی توانسته اصلا)، حق دارد با دختری ازدواج کند که مثل خودش بوده. شما که رابطه داشته اید برای او مناسب نیستید. چرا می خواهید حق او را پایمال کنید؟ چرا می خواهید بنیان زندگی تان را بر دروغ بگذارید؟<br />
<br />
اما اگر بگوید بله، پرسش بعدی این است: «یعنی برای خودت این حق را قایل بودی و برای من نه؟»<br />
<br />
این پرسشی کلیدی است. مردی که به خودش حق می دهد با هر دختری هرجور رابطه ای داشته باشد و بعد می خواهد با یک باکره ازدواج کند، همین حالا دارد به شما می گوید: «من حقوقی برابر برای تو قایل نیستم. من مردم و حق دارم و تو زنی و حق نداری.» و آیا این شما را نگران نمی کند؟ بعدها ممکن نیست کتک تان هم بزند و به خودش حق بدهد؟ یا خیانت کند و به خودش حق بدهد؟ چون او مرد است و شما زن.<br />
<br />
حرمت امامزاده را چه کسی نگه می دارد جز متولی آن؟ زنان و دختران ما می نالند از جامعه مردسالار و ستمی که بر زنان می رود  و حقوقی که پایمال می شود، اما خودشان برای حقوق خودشان ارزشی قایل نیستند.<br />
<br />
چهارم: بارها شده به دخترانی که بکارت داشته اند، به معنای واقعی اش؛ گفته ام: تن به خفت ندهید. بگویید من گواهی سلامت نمی دهم چون توهین به من است. چه می شود؟ حرف می شنوید؟ کسی که حرف می زند، همیشه می زند. زنجیر به پایتان نمی کنند که ببرندتان معاینه، اگر با پای خودتان نروید. کیس مناسب برای ازدواج را از دست می دهید؟ حرمت خودتان برای تان مهم نیست؟ مهم فقط این است که معامله جوش بخورد؟<br />
<br />
پنجم: اگر برایتان مهم نیست با مردی زندگی کنید که شما را شهروند درجه دو تلقی کند، شما را ملک خودش ببیند و برای خودش حقوقی قائل باشد که شما ندارید، باشد. بروید معاینه بکارت. بروید دوخت و دوز کنید. بروید پرده بکارت چینی بخرید. بروید دروغ بگویید.<br />
<br />
<br />
 ]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[نامه شقایق: بکارت م را از دست دادم و همه چیز بدتر شد...]]></title>
			<link>https://forum.talarearoos.ir/thread-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B4%D9%82%D8%A7%DB%8C%D9%82-%D8%A8%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%85-%D9%88-%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D8%A8%D8%AF%D8%AA%D8%B1-%D8%B4%D8%AF--1962</link>
			<pubDate>Fri, 02 Mar 2018 20:22:36 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.talarearoos.ir/thread-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B4%D9%82%D8%A7%DB%8C%D9%82-%D8%A8%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%85-%D9%88-%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D8%A8%D8%AF%D8%AA%D8%B1-%D8%B4%D8%AF--1962</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">نامه شقایق:</span></span><br />
<br />
سلام آقای دکتر<br />
<br />
من ٣٢ سال دارم و مجرد هستم. ٦ سال است که خارج از کشور زندگی می کنم و وقتی تصمیم گرفتم بکارتم را بیخیال شوم ٢٧ سالم بود. تجربه خوبی نبود چون تصمیم گرفته بودم به ایران برگردم و بکارتم را با کسی که دوستش داشتم از دست بدهم چون حس می کردم عشق را با او تجربه کردم. قبل از او هم یک دوست پسر داشتم که با او هم رابطه جنسی خوبی داشتیم اما بدون دخول. چون من از دخول ترسان بودم دلیل درستش را خاطرم نیست که اعتقادی داشتم با از کل قصیه می ترسیدم.<br />
<br />
آن شب مست کردم، چیزی که با شخصیت ترسو و محافظه کارانه من بسیار مغایرت داشت. مست بودن به من جرات میداد و من می خواستم از این سد هراس از بکارت خلاص شوم. چون خودم تحصیل کرده بودم و می دانستم این طرز تفکر چقدر چیز ضایعی است. اما عملی کردنش اسان نبود! با شروع سکس کامل،٥،٦ ماه گرفتار آن رابطه عاشقانه ماندم و غرق در تجربه عجیب سکس کامل بودم. درد داشتم اما باز دلم میخواست تکرار شود...<br />
<br />
بعد از آن شب از دست دادن بکارت، دچار هراس اجتماعی شدیدی شدم. حتی در رابطه و سکس بعدی هم نیاز داشتم که مشروب بخورم تا از سکس کردن خجالت نکشم. یعنی از دست دادن بکارت و تجربه بد من باعث شد حالت ترس و بدبینی بیشتری پیدا کنم و حتی عقبگرد کنم به افکار ١٠٠ سال پیش، و فکر کنم که کاش همان ٢٣ سالگی با خواستگارم ازدواج کرده بودم.<br />
<br />
حتی تا دو سال هیچ رابطه ای نداشتم، انگار که بخواهم دوباره به طور ذهنی آن بکارت را به دست بیاورم. نمیدانم چرا! من اصلا آدم مذهبی نیستم! به طرز عجیبی افکارم عقب مانده تر شد. حتی چیزهایی که قبلا برایم راحت و پیش پا افتاده بود الان برایم غول بزرگی است.<br />
<br />
مدتها است از رابطه معمولی با پسرها هم اجتناب می کنم. از حرف زدن، از هرچیز عادی. اگر بخواهم سکس با کسی داشته باشم یا باید مست باشم حداقل برای اولین بار یا باید کلی زمان بگذرد. احساس می کنم حتی از روابط عادی هم گریزانم. و به لحاظ رشد شناختی به ١٢،١٣ سالگی عقبگرد کرده ام. بیشتر از اینکه رفتارهایم مطابق سنم نیست نگرانم. اینکه زمان زیادی را تنها در خانه سپری می کنم و تنهایی را ترجیح میدهم به ارتباط با آدم ها و بخصوص پسرها!<br />
<br />
من اینجا مدرک فوق لیسانس گرفتم و در ایران هم روانشناسی خواندم. مدام هم مطالعه می کنم تا خودم را ازین وضعیت براهنم، اما انگار مثل خر در گل مانده دارم زور الکی می زنم.<br />
<br />
قبل از از دست دادن بکارت همه چیز آسان تر و بهتر بود! حداقل راحت تر با پسرها در ارتباط بودم. فکر می کردم اگر از این سد عبور کنم راحت تر هم میشوم. اما انگار ترسی وجود مرا گرفته که رهایی ممکن نیست! ترس از حضور در جامعه! با اینکه می دانم تصمیم هایم درست بود، اما چرا نتیجه این شد؟...<br />
 ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">نامه شقایق:</span></span><br />
<br />
سلام آقای دکتر<br />
<br />
من ٣٢ سال دارم و مجرد هستم. ٦ سال است که خارج از کشور زندگی می کنم و وقتی تصمیم گرفتم بکارتم را بیخیال شوم ٢٧ سالم بود. تجربه خوبی نبود چون تصمیم گرفته بودم به ایران برگردم و بکارتم را با کسی که دوستش داشتم از دست بدهم چون حس می کردم عشق را با او تجربه کردم. قبل از او هم یک دوست پسر داشتم که با او هم رابطه جنسی خوبی داشتیم اما بدون دخول. چون من از دخول ترسان بودم دلیل درستش را خاطرم نیست که اعتقادی داشتم با از کل قصیه می ترسیدم.<br />
<br />
آن شب مست کردم، چیزی که با شخصیت ترسو و محافظه کارانه من بسیار مغایرت داشت. مست بودن به من جرات میداد و من می خواستم از این سد هراس از بکارت خلاص شوم. چون خودم تحصیل کرده بودم و می دانستم این طرز تفکر چقدر چیز ضایعی است. اما عملی کردنش اسان نبود! با شروع سکس کامل،٥،٦ ماه گرفتار آن رابطه عاشقانه ماندم و غرق در تجربه عجیب سکس کامل بودم. درد داشتم اما باز دلم میخواست تکرار شود...<br />
<br />
بعد از آن شب از دست دادن بکارت، دچار هراس اجتماعی شدیدی شدم. حتی در رابطه و سکس بعدی هم نیاز داشتم که مشروب بخورم تا از سکس کردن خجالت نکشم. یعنی از دست دادن بکارت و تجربه بد من باعث شد حالت ترس و بدبینی بیشتری پیدا کنم و حتی عقبگرد کنم به افکار ١٠٠ سال پیش، و فکر کنم که کاش همان ٢٣ سالگی با خواستگارم ازدواج کرده بودم.<br />
<br />
حتی تا دو سال هیچ رابطه ای نداشتم، انگار که بخواهم دوباره به طور ذهنی آن بکارت را به دست بیاورم. نمیدانم چرا! من اصلا آدم مذهبی نیستم! به طرز عجیبی افکارم عقب مانده تر شد. حتی چیزهایی که قبلا برایم راحت و پیش پا افتاده بود الان برایم غول بزرگی است.<br />
<br />
مدتها است از رابطه معمولی با پسرها هم اجتناب می کنم. از حرف زدن، از هرچیز عادی. اگر بخواهم سکس با کسی داشته باشم یا باید مست باشم حداقل برای اولین بار یا باید کلی زمان بگذرد. احساس می کنم حتی از روابط عادی هم گریزانم. و به لحاظ رشد شناختی به ١٢،١٣ سالگی عقبگرد کرده ام. بیشتر از اینکه رفتارهایم مطابق سنم نیست نگرانم. اینکه زمان زیادی را تنها در خانه سپری می کنم و تنهایی را ترجیح میدهم به ارتباط با آدم ها و بخصوص پسرها!<br />
<br />
من اینجا مدرک فوق لیسانس گرفتم و در ایران هم روانشناسی خواندم. مدام هم مطالعه می کنم تا خودم را ازین وضعیت براهنم، اما انگار مثل خر در گل مانده دارم زور الکی می زنم.<br />
<br />
قبل از از دست دادن بکارت همه چیز آسان تر و بهتر بود! حداقل راحت تر با پسرها در ارتباط بودم. فکر می کردم اگر از این سد عبور کنم راحت تر هم میشوم. اما انگار ترسی وجود مرا گرفته که رهایی ممکن نیست! ترس از حضور در جامعه! با اینکه می دانم تصمیم هایم درست بود، اما چرا نتیجه این شد؟...<br />
 ]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[نامه‌ی مهتاب: رونمایی از دستمال خونی در مراسم پاتختی!]]></title>
			<link>https://forum.talarearoos.ir/thread-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%E2%80%8C%DB%8C-%D9%85%D9%87%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%84-%D8%AE%D9%88%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D9%BE%D8%A7%D8%AA%D8%AE%D8%AA%DB%8C--1954</link>
			<pubDate>Fri, 02 Mar 2018 15:33:16 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.talarearoos.ir/thread-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%E2%80%8C%DB%8C-%D9%85%D9%87%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%84-%D8%AE%D9%88%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D9%BE%D8%A7%D8%AA%D8%AE%D8%AA%DB%8C--1954</guid>
			<description><![CDATA[سلام اقای دکتر<br />
<br />
من در [...] یکی از شهرهای استان خراسان جنوبی زندگی می کنم. ۱۳ سال پیش ازدواج کردم و به این شهر اومدم بدلیل اینکه همسرم اینجا محل کارشونه.<br />
<br />
اوایل دوران عقدم مادرم راجب رسم و رسوم عجیب اینجا به من گفته بود و تاکید کردن که خیلی مراقب باشم که اگه بکارت نداشته باشم شب عروسیم مصیبتی به پا میشه. اونموقع من مثل الان اگاهی نداشتم. اندک اطلاعاتی که داشتم از بچه های هم اتاقی و دوستان دانشگاهم گرفته بودم.<br />
<br />
خلاصه دوران عقد  چند باری من به اتفاق همسرم به شهرشون اومدم و همیشه نیش و کنایه های مادر همسرم رو که گاهی به شوخی میگفت می شنیدم، از اینکه می گفتن ما رسم نداریم دختر تا شب عروسیش با شوهرش بخوابه و از این دست مسائل. البته همسرم اغلب با مادرشون بحثشون می شد سر این موضوع.<br />
<br />
دوران عقد ما سپری شد و شب عروسی ما بعد اینکه مهمانها رفتن و ما به خونه اومدیم، مادرشوهرم داخل چمدونی که لباسای من بود دنبال چیزی میگشت و من واقعا تعجب کردم. ازشون سوال کردم که دنبال چیزی میگردین؟ گفتن مادرت چقد بی فکره که یه پارچه ی سفید داخل چمدونت نگذاشته. اگه بگم شوکه شدم و دلم میخواست همون موقع اونجا رو ترک کنم دروغ نگفتم.<br />
<br />
خلاصه به اتاق خواب ما اومد و چند تا پارچه ی سفید رو برش زده بود و به من داد و گفت وقتی کارتون تموم شد خودتو با این تمیز کن که فردا باید بقیه ببینن وگرنه حرف در میارن برات!!!!!  <br />
<br />
باور کنین الان که دارم راجبش حرف میزنم تمام بدنم می لرزه. من اون شب انقدر گریه کردم  و حالم بد بود که وقتی برای سکس و این مسائل نموند. از خودم عصبانی بودم، از همسرم، از سرنوشتم و از اینکه چرا بین اونا تنها بودم. همسرم هر چقدر هم دلداری میداد و می گفت که تموم میشه و همه چی درست میشه بی فایده بود. آخر سرم بخاطر دک کردن مادرش و خانومای فضول فامیلشون که تو هال نشسته بودن، پاشو زخمی کرد و پارچه رو رنگی کرد و بهشون داد.<br />
<br />
این تجربه بسیار تلخ منه که حتی یادآوریش باعث عذابم میشه و هر وقت تو کانال شما مطلبی راجبش میخونم واقعا حالم بد میشه.<br />
<br />
از اون ماجرا سالها گذشته و تو منطقه ای که مادرهمسرم زندگی میکنن به شدت این رسم رواج داره و من حتی قبل از اینکه با کانال شما اشنا بشم همیشه در مورد این رسم مزخرف بهشون گفتم و ازشون خواستم ازش دست بردارن ولی مگه میشه اقای دکتر چیزی رو که نهادینه شده تو بعضیا عوض کرد؟<br />
<br />
تو اون منطقه شب عروسی که میشه حتی مادر عروس میاد دنبال مادرهمسرم و چن تا خانوم فضول دیگه که برن و دستمال خونین عروسی دخترشون رو براشون بیارن. واقعا بعضی وقتا من شوکه میشم. بارها به مادر همسرم گفتم که الان مردم دارن کره های دیگه رو فتح میکنن و شما هنوز تو این مزخرفات موندین و اینا براتون دغدغه س؟<br />
<br />
و جوابی که میده بیشتر آدم رو شوکه می کنه که میگه: خانواده ی دختر خودشون میخان که برم و اگه نرم ناراحت میشن و استدلالشون اینه که اینا جوونن و بار اولشونه و بلد نیستن]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[سلام اقای دکتر<br />
<br />
من در [...] یکی از شهرهای استان خراسان جنوبی زندگی می کنم. ۱۳ سال پیش ازدواج کردم و به این شهر اومدم بدلیل اینکه همسرم اینجا محل کارشونه.<br />
<br />
اوایل دوران عقدم مادرم راجب رسم و رسوم عجیب اینجا به من گفته بود و تاکید کردن که خیلی مراقب باشم که اگه بکارت نداشته باشم شب عروسیم مصیبتی به پا میشه. اونموقع من مثل الان اگاهی نداشتم. اندک اطلاعاتی که داشتم از بچه های هم اتاقی و دوستان دانشگاهم گرفته بودم.<br />
<br />
خلاصه دوران عقد  چند باری من به اتفاق همسرم به شهرشون اومدم و همیشه نیش و کنایه های مادر همسرم رو که گاهی به شوخی میگفت می شنیدم، از اینکه می گفتن ما رسم نداریم دختر تا شب عروسیش با شوهرش بخوابه و از این دست مسائل. البته همسرم اغلب با مادرشون بحثشون می شد سر این موضوع.<br />
<br />
دوران عقد ما سپری شد و شب عروسی ما بعد اینکه مهمانها رفتن و ما به خونه اومدیم، مادرشوهرم داخل چمدونی که لباسای من بود دنبال چیزی میگشت و من واقعا تعجب کردم. ازشون سوال کردم که دنبال چیزی میگردین؟ گفتن مادرت چقد بی فکره که یه پارچه ی سفید داخل چمدونت نگذاشته. اگه بگم شوکه شدم و دلم میخواست همون موقع اونجا رو ترک کنم دروغ نگفتم.<br />
<br />
خلاصه به اتاق خواب ما اومد و چند تا پارچه ی سفید رو برش زده بود و به من داد و گفت وقتی کارتون تموم شد خودتو با این تمیز کن که فردا باید بقیه ببینن وگرنه حرف در میارن برات!!!!!  <br />
<br />
باور کنین الان که دارم راجبش حرف میزنم تمام بدنم می لرزه. من اون شب انقدر گریه کردم  و حالم بد بود که وقتی برای سکس و این مسائل نموند. از خودم عصبانی بودم، از همسرم، از سرنوشتم و از اینکه چرا بین اونا تنها بودم. همسرم هر چقدر هم دلداری میداد و می گفت که تموم میشه و همه چی درست میشه بی فایده بود. آخر سرم بخاطر دک کردن مادرش و خانومای فضول فامیلشون که تو هال نشسته بودن، پاشو زخمی کرد و پارچه رو رنگی کرد و بهشون داد.<br />
<br />
این تجربه بسیار تلخ منه که حتی یادآوریش باعث عذابم میشه و هر وقت تو کانال شما مطلبی راجبش میخونم واقعا حالم بد میشه.<br />
<br />
از اون ماجرا سالها گذشته و تو منطقه ای که مادرهمسرم زندگی میکنن به شدت این رسم رواج داره و من حتی قبل از اینکه با کانال شما اشنا بشم همیشه در مورد این رسم مزخرف بهشون گفتم و ازشون خواستم ازش دست بردارن ولی مگه میشه اقای دکتر چیزی رو که نهادینه شده تو بعضیا عوض کرد؟<br />
<br />
تو اون منطقه شب عروسی که میشه حتی مادر عروس میاد دنبال مادرهمسرم و چن تا خانوم فضول دیگه که برن و دستمال خونین عروسی دخترشون رو براشون بیارن. واقعا بعضی وقتا من شوکه میشم. بارها به مادر همسرم گفتم که الان مردم دارن کره های دیگه رو فتح میکنن و شما هنوز تو این مزخرفات موندین و اینا براتون دغدغه س؟<br />
<br />
و جوابی که میده بیشتر آدم رو شوکه می کنه که میگه: خانواده ی دختر خودشون میخان که برم و اگه نرم ناراحت میشن و استدلالشون اینه که اینا جوونن و بار اولشونه و بلد نیستن]]></content:encoded>
		</item>
	</channel>
</rss>