<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[تالار گفتمان عروس - سلامت جنسی - کلینیک دکتر شکیب]]></title>
		<link>https://forum.talarearoos.ir/</link>
		<description><![CDATA[تالار گفتمان عروس - https://forum.talarearoos.ir]]></description>
		<pubDate>Fri, 17 Apr 2026 07:02:16 +0000</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[چگونه زگیل تناسلی را درمان کنیم؟]]></title>
			<link>https://forum.talarearoos.ir/thread-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%B2%DA%AF%DB%8C%D9%84-%D8%AA%D9%86%D8%A7%D8%B3%D9%84%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%9F--3855</link>
			<pubDate>Sat, 22 Jan 2022 17:27:42 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.talarearoos.ir/thread-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%B2%DA%AF%DB%8C%D9%84-%D8%AA%D9%86%D8%A7%D8%B3%D9%84%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%9F--3855</guid>
			<description><![CDATA[بهتر است هراز چند گاهی این سوال را از خود بپرسید"آیا من زگیل تناسلی دارم"؟<span style="font-weight: bold;">زگیل تناسلی چیست ؟<br />
به گزارش:  </span><a href="https://clinicjarahi.ir/" rel="nofollow" target="_blank">https://clinicjarahi.ir/</a><br />
<span style="font-weight: bold;"> </span>زگیل تناسلی که به زگیل مقاربتی هم معروف است، به ضایعاتی گفته می شود، که بطور ناگهانی روی <span style="font-weight: bold;">آلت مردان</span> یا <span style="font-weight: bold;">واژن زنان</span> ایجاد می شود. این ضایعات گوشتی در رنگ ها و اندازه های مختلف نمایان می شوند. همچنین اگر تعداد زیادی از آنها کنار یکدیگر باشند شبیه خوشه یا یک گل کلم هستند. فرق زگیل تناسلی با <span style="font-weight: bold;">زگیل</span> معمولی در نژاد های مختلف ویروس آنها است، و نقطه ی اشتراکشان هم ویروس پاپیلومای انسان است، که هردو توسط آن بوجود می آیند. ممکن است در زنان، زگیل بر روی رحم، دیواره ی واژن، کانال مقعد و دهانه رحم رشد کند. همچنین در بعضی افراد، که با یک فرد آلوده تماس جنسی دهانی داشتند، احتمال بروز زگیل در دهان یا گلوی فرد امکان پذیر است.علائم و نشانه های زگیل تناسلی در مردان<ul>
<li>مشاهده ضایعات پوستی روی<span style="font-weight: bold;"> آلت تناسلی</span></li>
<li>دارای <span style="font-weight: bold;">ظاهری نرم یا سفت</span></li>
<li>اندازه ی آنها ممکن است کمتر از یک میلی متر تا چند سانتی متر باشد</li>
<li><span style="font-weight: bold;">خارش</span> و احساس ناراحتی در ناحیه اندام <span style="font-weight: bold;">تناسلی</span></li>
<li><span style="font-weight: bold;">خونریزی</span> هنگام مقاربت<br />
</li></ul>
علائم و نشانه های زگیل واژن در زنان<ul>
<li>مشاهده <span style="font-weight: bold;">تورم کوچک گوشتی</span> به رنگ <span style="font-weight: bold;">قهوه ای</span> یا خاکستری در اطراف واژن</li>
<li>زگیل ها معمولا کوچک هستند اما ممکن است وقتی بهم می چسبند شبیه یک <span style="font-weight: bold;">خوشه</span> شوند</li>
<li>خارش، سوزش و التهاب در ناحیه واژن</li>
<li>زگیل ها ممکن است موجب <span style="font-weight: bold;">خونریزی</span> در ناحیه مجرای اداری، مقعد و واژن شوند</li>
<li>خونریزی پس از <span style="font-weight: bold;">رابطه جنسی</span></li>
<li>مشاهده بیرون آمدن <span style="font-weight: bold;">ترشحات غیر طبیعی</span> از واژن</li>
<li>انواع روش های پزشکی درمان زگیل تناسلی مردان و زنان</li>
<li><span style="font-weight: bold;">درمان زگیل تناسلی با دارو : </span>استفاده از کرم های موضعی، پدوفیلین و اسید تری کلرو استیک می توانند قدرت سیستم ایمنی بدن شما را در مبارزه با زگیل تناسلی بیشتر کنند. اما باید قبل از مصرف آن با پزشک متخصص مشورت کرد، زیرا که ممکن است عوارضی همچون خارش و سوزش را همراه داشته باشند.</li>
<li><span style="font-weight: bold;">درمان به روش کرایوتراپی : </span>کرایوتراپی یا همان انجماد با نیتروژن مایع می تواند روش مناسبی برای از بین بردن زگیل باشد. به اینصورت است که وقتی ضایعات از بین بروند، پوست جدیدی تشکیل می شود.</li>
<li><span style="font-weight: bold;">درمان زگیل تناسلی با جراحی : </span>ممکن است پزشک مجبور شود برای برداشت زگیل از جراحی استفاده کند، که همراه با بیهوشی و درد شدید است.</li>
<li><span style="font-weight: bold;">درمان زگیل تناسلی با لیزر</span> این روش با استفاده از پرتو شدید نور انجام می شود، که به عنوان بهترین و موثرترین راه درمان زگیل تناسلی شناخته می شود.مزایای درمان زگیل تناسلی با لیزر:</li>
<li>قابلیت نفوذ در عمق</li>
<li>امکان مبارزه کامل تر با ویروس</li>
<li>هزینه پایین لیزر نسبت به جراحی</li>
<li>بدون نیاز به بیهوشی و بستری شدن<br />
</li></ul>
<br />
 ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[بهتر است هراز چند گاهی این سوال را از خود بپرسید"آیا من زگیل تناسلی دارم"؟<span style="font-weight: bold;">زگیل تناسلی چیست ؟<br />
به گزارش:  </span><a href="https://clinicjarahi.ir/" rel="nofollow" target="_blank">https://clinicjarahi.ir/</a><br />
<span style="font-weight: bold;"> </span>زگیل تناسلی که به زگیل مقاربتی هم معروف است، به ضایعاتی گفته می شود، که بطور ناگهانی روی <span style="font-weight: bold;">آلت مردان</span> یا <span style="font-weight: bold;">واژن زنان</span> ایجاد می شود. این ضایعات گوشتی در رنگ ها و اندازه های مختلف نمایان می شوند. همچنین اگر تعداد زیادی از آنها کنار یکدیگر باشند شبیه خوشه یا یک گل کلم هستند. فرق زگیل تناسلی با <span style="font-weight: bold;">زگیل</span> معمولی در نژاد های مختلف ویروس آنها است، و نقطه ی اشتراکشان هم ویروس پاپیلومای انسان است، که هردو توسط آن بوجود می آیند. ممکن است در زنان، زگیل بر روی رحم، دیواره ی واژن، کانال مقعد و دهانه رحم رشد کند. همچنین در بعضی افراد، که با یک فرد آلوده تماس جنسی دهانی داشتند، احتمال بروز زگیل در دهان یا گلوی فرد امکان پذیر است.علائم و نشانه های زگیل تناسلی در مردان<ul>
<li>مشاهده ضایعات پوستی روی<span style="font-weight: bold;"> آلت تناسلی</span></li>
<li>دارای <span style="font-weight: bold;">ظاهری نرم یا سفت</span></li>
<li>اندازه ی آنها ممکن است کمتر از یک میلی متر تا چند سانتی متر باشد</li>
<li><span style="font-weight: bold;">خارش</span> و احساس ناراحتی در ناحیه اندام <span style="font-weight: bold;">تناسلی</span></li>
<li><span style="font-weight: bold;">خونریزی</span> هنگام مقاربت<br />
</li></ul>
علائم و نشانه های زگیل واژن در زنان<ul>
<li>مشاهده <span style="font-weight: bold;">تورم کوچک گوشتی</span> به رنگ <span style="font-weight: bold;">قهوه ای</span> یا خاکستری در اطراف واژن</li>
<li>زگیل ها معمولا کوچک هستند اما ممکن است وقتی بهم می چسبند شبیه یک <span style="font-weight: bold;">خوشه</span> شوند</li>
<li>خارش، سوزش و التهاب در ناحیه واژن</li>
<li>زگیل ها ممکن است موجب <span style="font-weight: bold;">خونریزی</span> در ناحیه مجرای اداری، مقعد و واژن شوند</li>
<li>خونریزی پس از <span style="font-weight: bold;">رابطه جنسی</span></li>
<li>مشاهده بیرون آمدن <span style="font-weight: bold;">ترشحات غیر طبیعی</span> از واژن</li>
<li>انواع روش های پزشکی درمان زگیل تناسلی مردان و زنان</li>
<li><span style="font-weight: bold;">درمان زگیل تناسلی با دارو : </span>استفاده از کرم های موضعی، پدوفیلین و اسید تری کلرو استیک می توانند قدرت سیستم ایمنی بدن شما را در مبارزه با زگیل تناسلی بیشتر کنند. اما باید قبل از مصرف آن با پزشک متخصص مشورت کرد، زیرا که ممکن است عوارضی همچون خارش و سوزش را همراه داشته باشند.</li>
<li><span style="font-weight: bold;">درمان به روش کرایوتراپی : </span>کرایوتراپی یا همان انجماد با نیتروژن مایع می تواند روش مناسبی برای از بین بردن زگیل باشد. به اینصورت است که وقتی ضایعات از بین بروند، پوست جدیدی تشکیل می شود.</li>
<li><span style="font-weight: bold;">درمان زگیل تناسلی با جراحی : </span>ممکن است پزشک مجبور شود برای برداشت زگیل از جراحی استفاده کند، که همراه با بیهوشی و درد شدید است.</li>
<li><span style="font-weight: bold;">درمان زگیل تناسلی با لیزر</span> این روش با استفاده از پرتو شدید نور انجام می شود، که به عنوان بهترین و موثرترین راه درمان زگیل تناسلی شناخته می شود.مزایای درمان زگیل تناسلی با لیزر:</li>
<li>قابلیت نفوذ در عمق</li>
<li>امکان مبارزه کامل تر با ویروس</li>
<li>هزینه پایین لیزر نسبت به جراحی</li>
<li>بدون نیاز به بیهوشی و بستری شدن<br />
</li></ul>
<br />
 ]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[درباره سـکس صحبت کنیم یا نکنیم؟ بیا از «سه نقطه» بگوییم]]></title>
			<link>https://forum.talarearoos.ir/thread-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B3%D9%80%DA%A9%D8%B3-%D8%B5%D8%AD%D8%A8%D8%AA-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-%DB%8C%D8%A7-%D9%86%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%9F-%D8%A8%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%C2%AB%D8%B3%D9%87-%D9%86%D9%82%D8%B7%D9%87%C2%BB-%D8%A8%DA%AF%D9%88%DB%8C%DB%8C%D9%85--2390</link>
			<pubDate>Tue, 24 Jul 2018 17:09:38 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.talarearoos.ir/thread-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B3%D9%80%DA%A9%D8%B3-%D8%B5%D8%AD%D8%A8%D8%AA-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-%DB%8C%D8%A7-%D9%86%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%9F-%D8%A8%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%C2%AB%D8%B3%D9%87-%D9%86%D9%82%D8%B7%D9%87%C2%BB-%D8%A8%DA%AF%D9%88%DB%8C%DB%8C%D9%85--2390</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">دکتر محمدرضا رجبی شکیب:</span></span><br />
<br />
«من خانم و آقایی رو میشناسم که بیست سال پیش ازدواج کردن. مرد به خانواده  خودش و همسرش گفته بود رابطه زناشویی خیلی خصوصیه وکسی اجازه دخالت نداره. عروس هم خوشحال از این شوهر فهمیده هیچ حرفی به کسی نزده بود. بعد چند ماه که عروس حالت بیمار و افسرده شده بود و گفته بود داماد اصلا نتونسته تو این مدت باهاش رابطه داشته باشه و به محض شروع سکس ارضا میشده و اصلا به رابطه نمی رسیده و همیشه به زنش می گفته به کسی نباید از مسایل خصوصیمون حرف بزنیم...»<br />
<br />
خیلی ها داستان های شب شان را فردا صبح، برای مادر یا خواهرشان (معمولا خانم ها) یا برای دوست شان (معمولا آقایان) تعریف می کنند. آن سوی طیف، کسانی هستند که سالها است درباره دغدغه ها و تجربه های جنسی شان حتی با همسرشان هم حرف نزده اند.<br />
<br />
اینکه درباره سکس صحبت کنیم یا نکنیم و چطور صحبت کنیم، به سه عامل بستگی دارد:<br />
<br />
اول: اهمیت<br />
<br />
ازدواج هم، بدون سکس خوب، مثل این است که به کشوری دیگر مهاجرت کنی، اما آنجا تو را در حصر خانگی نگه دارند. مشکلات سکس همیشه مهم اند. پس چه می شود که ما به خودمان می گوییم «ولش کن؛ مهم نیست»؟ گاهی مساله «نمی توانم» است اما با «نمی خواهم» توجیه اش می کنیم. یعنی دیوار بلند مکانیسم های دفاعی ناهشیار نمی گذارد واقعیت را ببینیم.<br />
<br />
گاهی اگر مساله ای گذرا باشد، شاید فکر کنیم واقعا مهم نیست. اما قضیه سکس «بین دو نفر» است و یک نفر نمی تواند بر حسب حساسیت خودش تصمیم بگیرد. ممکن است شما اوکی باشید، اما همسر یا یارتان نباشد. پس فرض را بر این بگذاریم که همه چیز آن قدر مهم هست که درباره اش «با هم» گفتگو کنیم. اگر هر دو نفر توافق داشتند که اهمیت ندارد، می گذریم.<br />
<br />
دوم: شهامت<br />
<br />
برای گفتگو درباره سکس، باید «جرات ورز» (assertive) بود.<br />
<br />
آدم منفعل (passive) درباره نیازهایش صحبت نمی کند و طوری رفتار می کند که دیگران راضی باشند. دنیای سنتی زنان را منفعل بار آورده، مخصوصا در سکس. اما انفعال و پرخاشگری دو روی یک سکه اند. پس همان زنان ناراضی اما صبور و فداکار و فرشته وش، به صورت ناهشیار، گاهی دیو می شوند و پرخاشگر (aggressive)؛ یعنی «حالا دیگر تو برای من مهم نیستی». پرخاشگری به این معنا، داد و بی داد و فحش و کتک نیست؛ سکوت و نادیده گرفتن و گاهی پیمان شکنی زناشویی هم هست.<br />
<br />
یار یا همسر جرات ورز اما، در رفتار و گفتار این پیام را مخابره می کند: «همان قدر که نیازها و خواسته های تو مهم است، نیازها و خواسته های من هم مهم است». پس گفتگو می کند، اما سرزنش نمی کند؛ متهم نمی کند؛ برچسب نمی زند؛ و همان قدر که به خودش حق می دهد، به طرف دیگر هم حق می دهد. او فضا را باز می کند که طرف دیگر هم درباره خواسته ها و نیازهایش صحبت کند؛ با او همدلی می کند و تلاش می کند به توافقی «برد-برد» برسند؛ اگر نشد، از طرف سومی که هر دو قبولش دارند کمک می گیرند.<br />
<br />
نکته مهم: در تعارض های بین زوجی، بهترین طرف سوم، مشاور حرفه ای است. ریش سفیدی و جلسه خانوادگی و حکمیت، تقریبا همیشه بی فایده و گاهی مضر است. در سکس که دیگر هیچ؛ باز کردن پرونده مشکلات جنسی برای خانواده ها و دوستان، معمولا یعنی تخریب رابطه.<br />
<br />
سوم: صمیمیت<br />
<br />
پیش نیاز گفتگو درباره سکس، صمیمیت است. اگر بخواهید چیزی درباره خودتان بگویید، اما از آسیبی که طرف دیگر به شما می زند بترسید، یعنی صمیمیت کم است. آسیب که می گویم فقط لنگه کفشی که به سمت شما پرت می شود، یا فریاد و فحاشی طرف دیگر نیست. حتی ممکن است از قضاوت او بترسید و چیزی نگویید. دقت کنید که صمیمیت به این معنا جداست از دوست داشتن یا حتی عشق. می شود عاشق و معشوق بود؛ اما صمیمی نبود.<br />
<br />
یکی از کارکردهای سکس تراپی همین است که به زوج ها کمک کند درباره موضوع صحبت کنند.<br />
<br />
به دوستی که درباره آن زوج برایم نوشته بود گفتم: هم خانم حق داشته و هم آقا. آقا راست می گفته که این موضوع خصوصی است و درباره اش با کسی دیگر نباید صحبت کرد؛ اما با همسر هم نباید؟ آن خانم می توانست بگوید: عزیزم درباره اش با هم که می توانیم صحبت کنیم؟ اگر راحت نیستی، بیا با هم برویم مشاوره.<br />
<br />
می دانم الان چه سوالی به ذهن تان آمد. پاسخی که همیشه می گویم این است: اگر کسی از مشاوره فرار می کند، احتمالا کاسه ای زیر نیم کاسه هست. راحت نگذرید و نگویید «همسرم به مشاور اعتقادی ندارد». آدم سالم، نمی تواند به مشاوره اعتقاد نداشته باشد. می فهمم گاهی آدم ها از «انگ» می ترسند و مراجعه نمی کنند. اما اگر فقط همین باشد، شما اول خودتان مراجعه کنید تا همسرتان بفهمد که انگی نیست و اگر مشاورتان خوب باشد و اثر مثبت اش را در شما ببیند، انگیزه اش برای مراجعه بیشتر می شود. اما کسی که به هیچ صراطی مستقیم نیست، یعنی ریگی به کفش شخصیت اش دارد.<br />
<br />
<br />
 ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">دکتر محمدرضا رجبی شکیب:</span></span><br />
<br />
«من خانم و آقایی رو میشناسم که بیست سال پیش ازدواج کردن. مرد به خانواده  خودش و همسرش گفته بود رابطه زناشویی خیلی خصوصیه وکسی اجازه دخالت نداره. عروس هم خوشحال از این شوهر فهمیده هیچ حرفی به کسی نزده بود. بعد چند ماه که عروس حالت بیمار و افسرده شده بود و گفته بود داماد اصلا نتونسته تو این مدت باهاش رابطه داشته باشه و به محض شروع سکس ارضا میشده و اصلا به رابطه نمی رسیده و همیشه به زنش می گفته به کسی نباید از مسایل خصوصیمون حرف بزنیم...»<br />
<br />
خیلی ها داستان های شب شان را فردا صبح، برای مادر یا خواهرشان (معمولا خانم ها) یا برای دوست شان (معمولا آقایان) تعریف می کنند. آن سوی طیف، کسانی هستند که سالها است درباره دغدغه ها و تجربه های جنسی شان حتی با همسرشان هم حرف نزده اند.<br />
<br />
اینکه درباره سکس صحبت کنیم یا نکنیم و چطور صحبت کنیم، به سه عامل بستگی دارد:<br />
<br />
اول: اهمیت<br />
<br />
ازدواج هم، بدون سکس خوب، مثل این است که به کشوری دیگر مهاجرت کنی، اما آنجا تو را در حصر خانگی نگه دارند. مشکلات سکس همیشه مهم اند. پس چه می شود که ما به خودمان می گوییم «ولش کن؛ مهم نیست»؟ گاهی مساله «نمی توانم» است اما با «نمی خواهم» توجیه اش می کنیم. یعنی دیوار بلند مکانیسم های دفاعی ناهشیار نمی گذارد واقعیت را ببینیم.<br />
<br />
گاهی اگر مساله ای گذرا باشد، شاید فکر کنیم واقعا مهم نیست. اما قضیه سکس «بین دو نفر» است و یک نفر نمی تواند بر حسب حساسیت خودش تصمیم بگیرد. ممکن است شما اوکی باشید، اما همسر یا یارتان نباشد. پس فرض را بر این بگذاریم که همه چیز آن قدر مهم هست که درباره اش «با هم» گفتگو کنیم. اگر هر دو نفر توافق داشتند که اهمیت ندارد، می گذریم.<br />
<br />
دوم: شهامت<br />
<br />
برای گفتگو درباره سکس، باید «جرات ورز» (assertive) بود.<br />
<br />
آدم منفعل (passive) درباره نیازهایش صحبت نمی کند و طوری رفتار می کند که دیگران راضی باشند. دنیای سنتی زنان را منفعل بار آورده، مخصوصا در سکس. اما انفعال و پرخاشگری دو روی یک سکه اند. پس همان زنان ناراضی اما صبور و فداکار و فرشته وش، به صورت ناهشیار، گاهی دیو می شوند و پرخاشگر (aggressive)؛ یعنی «حالا دیگر تو برای من مهم نیستی». پرخاشگری به این معنا، داد و بی داد و فحش و کتک نیست؛ سکوت و نادیده گرفتن و گاهی پیمان شکنی زناشویی هم هست.<br />
<br />
یار یا همسر جرات ورز اما، در رفتار و گفتار این پیام را مخابره می کند: «همان قدر که نیازها و خواسته های تو مهم است، نیازها و خواسته های من هم مهم است». پس گفتگو می کند، اما سرزنش نمی کند؛ متهم نمی کند؛ برچسب نمی زند؛ و همان قدر که به خودش حق می دهد، به طرف دیگر هم حق می دهد. او فضا را باز می کند که طرف دیگر هم درباره خواسته ها و نیازهایش صحبت کند؛ با او همدلی می کند و تلاش می کند به توافقی «برد-برد» برسند؛ اگر نشد، از طرف سومی که هر دو قبولش دارند کمک می گیرند.<br />
<br />
نکته مهم: در تعارض های بین زوجی، بهترین طرف سوم، مشاور حرفه ای است. ریش سفیدی و جلسه خانوادگی و حکمیت، تقریبا همیشه بی فایده و گاهی مضر است. در سکس که دیگر هیچ؛ باز کردن پرونده مشکلات جنسی برای خانواده ها و دوستان، معمولا یعنی تخریب رابطه.<br />
<br />
سوم: صمیمیت<br />
<br />
پیش نیاز گفتگو درباره سکس، صمیمیت است. اگر بخواهید چیزی درباره خودتان بگویید، اما از آسیبی که طرف دیگر به شما می زند بترسید، یعنی صمیمیت کم است. آسیب که می گویم فقط لنگه کفشی که به سمت شما پرت می شود، یا فریاد و فحاشی طرف دیگر نیست. حتی ممکن است از قضاوت او بترسید و چیزی نگویید. دقت کنید که صمیمیت به این معنا جداست از دوست داشتن یا حتی عشق. می شود عاشق و معشوق بود؛ اما صمیمی نبود.<br />
<br />
یکی از کارکردهای سکس تراپی همین است که به زوج ها کمک کند درباره موضوع صحبت کنند.<br />
<br />
به دوستی که درباره آن زوج برایم نوشته بود گفتم: هم خانم حق داشته و هم آقا. آقا راست می گفته که این موضوع خصوصی است و درباره اش با کسی دیگر نباید صحبت کرد؛ اما با همسر هم نباید؟ آن خانم می توانست بگوید: عزیزم درباره اش با هم که می توانیم صحبت کنیم؟ اگر راحت نیستی، بیا با هم برویم مشاوره.<br />
<br />
می دانم الان چه سوالی به ذهن تان آمد. پاسخی که همیشه می گویم این است: اگر کسی از مشاوره فرار می کند، احتمالا کاسه ای زیر نیم کاسه هست. راحت نگذرید و نگویید «همسرم به مشاور اعتقادی ندارد». آدم سالم، نمی تواند به مشاوره اعتقاد نداشته باشد. می فهمم گاهی آدم ها از «انگ» می ترسند و مراجعه نمی کنند. اما اگر فقط همین باشد، شما اول خودتان مراجعه کنید تا همسرتان بفهمد که انگی نیست و اگر مشاورتان خوب باشد و اثر مثبت اش را در شما ببیند، انگیزه اش برای مراجعه بیشتر می شود. اما کسی که به هیچ صراطی مستقیم نیست، یعنی ریگی به کفش شخصیت اش دارد.<br />
<br />
<br />
 ]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[سانسور لوگوی باشگاه رم و قصه یوسف و زلیخا]]></title>
			<link>https://forum.talarearoos.ir/thread-%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%88%D8%B1-%D9%84%D9%88%DA%AF%D9%88%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B1%D9%85-%D9%88-%D9%82%D8%B5%D9%87-%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81-%D9%88-%D8%B2%D9%84%DB%8C%D8%AE%D8%A7--2389</link>
			<pubDate>Tue, 24 Jul 2018 17:06:54 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.talarearoos.ir/thread-%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%88%D8%B1-%D9%84%D9%88%DA%AF%D9%88%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B1%D9%85-%D9%88-%D9%82%D8%B5%D9%87-%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81-%D9%88-%D8%B2%D9%84%DB%8C%D8%AE%D8%A7--2389</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">دکتر محمدرضا رجبی شکیب:</span></span><br />
<br />
سانسور لوگوی باشگاه رم در تلویزیون ما، ما را در دنیا به شهرت رسانده. مدیران دلسوز، پستان های گرگی که دارد به بچه هایش شیر می دهد (برگرفته از یکی از اساطیر یونان) را در لوگوی باشگاه رم، کوچک و کمرنگ کردند که مبادا فرزندان میهن اسلامی به گناه بیفتند. این اتفاق فرخنده را در سه سطح می شود تحلیل کرد:<br />
<br />
در پایین ترین سطوح، مدیر پخش آن شب شبکه سه، یا حتی مدیران بالاتر او، افرادی که تشخیص داده اند چنین شاهکاری خلق شود، آیا آدمهایی متعصب و خشک مغزند؟ با اطمینان می گویم که نیستند. حتی حاضرم شرط ببندم که در زندگی شخصی شان، استاندارهای فرهنگی جمهوری اسلامی را هم رعایت نمی کنند. آنها فقط «از قدرت اطاعت می کنند»، حتی با انجام کارهایی که به نظر خودشان هم احمقانه می آید. آنها به حفظ صندلی شان فکر می کنند و به خودشان می گویند «بیکار شویم زن و بچه مان از نان خوردن می افتند»، یا توجیه می کنند که: «من را بگذارند کنار، یک بی شعور را جای من می گذارند. بگذار اقلا من بمانم و نگذارم وضع بدتر شود.» البته که اینها توجیه است. ما آدمیزادیم و منفعت طلب.<br />
<br />
نکته دیگری هم هست. توجهتان را جلب می کنم به آزمایش مشهور استنلی میلگرم (<a href="https://goo.gl/rfXYFm)" rel="nofollow" target="_blank">https://goo.gl/rfXYFm)</a> که حدود 60 سال قبل به این نتیجه رسید: 65 درصد آدمها می توانند در جو اطاعت و تبعیت از قدرت، حتی همنوعان خود را به قتل برسانند. سانسور پستان گرگ که چیزی نیست.<br />
<br />
در سطح بالاتر، ما با سیاستگذارانی مواجهیم که خود را حق مطلق می پندارند و یکی از باورهایی که بسیار هم بر آن پافشاری دارند این است: ما وطیفه داریم مردمان را به بهشت هدایت کنیم و نگذاریم به جهنم بروند و هرچیزی که ممکن است محرک باشد، حتی رنگ قرمز و چکمه زنانه و پستان حیوانات هم ممکن است برای برخی شهوت انگیز باشد و «نظر به ریبه حرام است» و آدمها نباید به گناه بیفتند.<br />
<br />
سالها قبل در یک مدرسه راهنمایی غیرانتفاعی مذهبی درس می دادم. مدیر مدرسه یک روز که ظاهرا دریافته بود بعضی بچه ها نقاشی های داخل آدامس های Love is را دست به دست می کنند، متعجب می گفت: «عجب دوره زمانه ای شده. یعنی این بچه ها با این نقاشی ها هم تحریک می شوند؟! اینها همه اش تاثیرات مخرب ماهواره است!»<br />
<br />
واقعیت اما دقیقا مخالف آن نتیجه گیری است. محرومیت است که آستانه تحریک را پایین می آورد. آدمی که فکر می کند پستان گرگ شهوت انگیز است، اگر دچار یک اختلال پارافیلیک نباشد، آدمی است که در زندگی اش پستان گرگ ندیده. آیا ما می خواهیم فرزندان مان را جوری بار بیاوریم که با پستان گرگ هم از نظر جنسی برانگیخته شوند؟ آیا این جامعه سالم می تواند باشد؟<br />
<br />
اما در بالاترین سطح، ما با نظام باورهای دنیای سنتی مواجهیم. داستان مفصلی است اینکه چطور ده هزار سال قبل، پس از انقلاب کشاورزی، داستان هابیل و قابیل شکل گرفت و مردان در پی تملک زنان برآمدند و راه حفظ نظام را در آن دیدند که اساسا حضور و وجود زنانگی را سرکوب و انکار کنند. تاکید دارم این انکار و مقابله، دینی نیست و  سنتی است. همین یک شاهد کافی نیست که قرآن، قصه یوسف و عشق یک زن شوهردار به او را احسن القصص می خواند اما در تلویزیون ما خیانت یک زن، خط قرمز همه سریالها و برنامه ها است؟<br />
<br />
این را بگذارید کنار مخالفت با حضور زنان در ورزشگاه ها و تاکید بر حجاب اجباری در جامعه و خیلی چیزهای دیگر که مبنایی شرعی ندارد اما عده ای مدافع سینه چاک آن هستند.<br />
<br />
<br />
 ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">دکتر محمدرضا رجبی شکیب:</span></span><br />
<br />
سانسور لوگوی باشگاه رم در تلویزیون ما، ما را در دنیا به شهرت رسانده. مدیران دلسوز، پستان های گرگی که دارد به بچه هایش شیر می دهد (برگرفته از یکی از اساطیر یونان) را در لوگوی باشگاه رم، کوچک و کمرنگ کردند که مبادا فرزندان میهن اسلامی به گناه بیفتند. این اتفاق فرخنده را در سه سطح می شود تحلیل کرد:<br />
<br />
در پایین ترین سطوح، مدیر پخش آن شب شبکه سه، یا حتی مدیران بالاتر او، افرادی که تشخیص داده اند چنین شاهکاری خلق شود، آیا آدمهایی متعصب و خشک مغزند؟ با اطمینان می گویم که نیستند. حتی حاضرم شرط ببندم که در زندگی شخصی شان، استاندارهای فرهنگی جمهوری اسلامی را هم رعایت نمی کنند. آنها فقط «از قدرت اطاعت می کنند»، حتی با انجام کارهایی که به نظر خودشان هم احمقانه می آید. آنها به حفظ صندلی شان فکر می کنند و به خودشان می گویند «بیکار شویم زن و بچه مان از نان خوردن می افتند»، یا توجیه می کنند که: «من را بگذارند کنار، یک بی شعور را جای من می گذارند. بگذار اقلا من بمانم و نگذارم وضع بدتر شود.» البته که اینها توجیه است. ما آدمیزادیم و منفعت طلب.<br />
<br />
نکته دیگری هم هست. توجهتان را جلب می کنم به آزمایش مشهور استنلی میلگرم (<a href="https://goo.gl/rfXYFm)" rel="nofollow" target="_blank">https://goo.gl/rfXYFm)</a> که حدود 60 سال قبل به این نتیجه رسید: 65 درصد آدمها می توانند در جو اطاعت و تبعیت از قدرت، حتی همنوعان خود را به قتل برسانند. سانسور پستان گرگ که چیزی نیست.<br />
<br />
در سطح بالاتر، ما با سیاستگذارانی مواجهیم که خود را حق مطلق می پندارند و یکی از باورهایی که بسیار هم بر آن پافشاری دارند این است: ما وطیفه داریم مردمان را به بهشت هدایت کنیم و نگذاریم به جهنم بروند و هرچیزی که ممکن است محرک باشد، حتی رنگ قرمز و چکمه زنانه و پستان حیوانات هم ممکن است برای برخی شهوت انگیز باشد و «نظر به ریبه حرام است» و آدمها نباید به گناه بیفتند.<br />
<br />
سالها قبل در یک مدرسه راهنمایی غیرانتفاعی مذهبی درس می دادم. مدیر مدرسه یک روز که ظاهرا دریافته بود بعضی بچه ها نقاشی های داخل آدامس های Love is را دست به دست می کنند، متعجب می گفت: «عجب دوره زمانه ای شده. یعنی این بچه ها با این نقاشی ها هم تحریک می شوند؟! اینها همه اش تاثیرات مخرب ماهواره است!»<br />
<br />
واقعیت اما دقیقا مخالف آن نتیجه گیری است. محرومیت است که آستانه تحریک را پایین می آورد. آدمی که فکر می کند پستان گرگ شهوت انگیز است، اگر دچار یک اختلال پارافیلیک نباشد، آدمی است که در زندگی اش پستان گرگ ندیده. آیا ما می خواهیم فرزندان مان را جوری بار بیاوریم که با پستان گرگ هم از نظر جنسی برانگیخته شوند؟ آیا این جامعه سالم می تواند باشد؟<br />
<br />
اما در بالاترین سطح، ما با نظام باورهای دنیای سنتی مواجهیم. داستان مفصلی است اینکه چطور ده هزار سال قبل، پس از انقلاب کشاورزی، داستان هابیل و قابیل شکل گرفت و مردان در پی تملک زنان برآمدند و راه حفظ نظام را در آن دیدند که اساسا حضور و وجود زنانگی را سرکوب و انکار کنند. تاکید دارم این انکار و مقابله، دینی نیست و  سنتی است. همین یک شاهد کافی نیست که قرآن، قصه یوسف و عشق یک زن شوهردار به او را احسن القصص می خواند اما در تلویزیون ما خیانت یک زن، خط قرمز همه سریالها و برنامه ها است؟<br />
<br />
این را بگذارید کنار مخالفت با حضور زنان در ورزشگاه ها و تاکید بر حجاب اجباری در جامعه و خیلی چیزهای دیگر که مبنایی شرعی ندارد اما عده ای مدافع سینه چاک آن هستند.<br />
<br />
<br />
 ]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[به بهانه روز روان شناس: مشاور خوب کیست؟]]></title>
			<link>https://forum.talarearoos.ir/thread-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3-%D9%85%D8%B4%D8%A7%D9%88%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F--2385</link>
			<pubDate>Tue, 24 Jul 2018 16:59:06 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.talarearoos.ir/thread-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3-%D9%85%D8%B4%D8%A7%D9%88%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F--2385</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">دکتر محمدرضا رجبی شکیب:</span></span><br />
<br />
اگر یک پزشک یا جراح خوب، یک مشاور خوب، یا حتی یک تعمیرکار ماشین خوب پیدا کردید، خدا را شکر کنید و سفت به او بچسبید. خوبش کم پیدا می شود. از میان همه «خدمات دهندگان» خوب، آنها که با سلامت ما سروکار دارند، خوبی شان خوبتر است، و از بین آنها هم، مشاور خوب نعمت بزرگی است، چون «رابطه درمانی» در روان درمانی، مهم است. ما با هر کسی نمی توانیم «رابطه درمانی» برقرار کنیم.<br />
<br />
از کجا یک درمانگر یا روان شناس خوب را می شود تشخیص داد؟ پرس و جو، یا جستجو در وب، ما را به سمت مشاوری می کشاند. اما تا دستکم یک جلسه نرویم و نبینیمش و گفتگو نکنیم، نمی توانیم بفهمیم که آیا او همان است که باید باشد یا نه. در آن جلسه یا جلسات اول، کدام نشانه ها به ما می گوید نشانی را درست آمده ایم؟<br />
<br />
۱- مشاور خوب با دوست خوب فرق دارد. رابطه درمانی، به یک معنا دوستانه است، اما دوستی نیست. یک مشاور خوب، رفیق شما نیست؛ با شما وارد هیچ حیطه دیگری از زندگی نمی شود و فقط در اتاق درمان شما را می بیند. اصل بر این است که ما حتی همسایه مان را نمی توانیم به عنوان مراجع بپذیریم. هرجور رابطه دیگری، غیر از رابطه درمانی هدفمند، مخل درمان است و کسی که بخواهد با شما وارد داستان دیگری شود (همکاری، شراکت، دوستی و...) دیگر نمی تواند مشاور شما باشد.<br />
<br />
۲- درمانگر خوب کسی است که می داند دارد از چه سبک و روش علمی مستندی برای شما استفاده می کند. او به شما می گوید روش اش چیست (مثلاً روانکاوی، رفتار درمانی شناختی، واقعیت درمانی و...) و از ابتدا مسیر درمان را طراحی می کند (چند جلسه، با چه فواصلی و...). خیلی از درمانگران البته درمان های تلفیقی را به کار می برند، اما تلفیق، مترادف «درمان کشکولی» نیست. تلفیق چی با چی؟ و با کدام مستندات؟<br />
<br />
۳- یک مشاور خوب، نظام ارزشی خود را به شما تحویل نمی کند و شما را با معیارهای خودش قضاوت نمی کند. قضاوت، حتی می تواند در طرز نگاه مشاور یا اخم یا پوزخند او به شما نمایان شود. درمانگر خوب، در عین حال که آدمی اخلاقگراست، اما معلم اخلاق نیست. واعظ نیست. نصیحت نمی کند. احساس گناه شما را بیشتر نمی کند. او قرار است به شما کمک کند مسأله تان را حل کنید، نه اینکه از شما آدم بهتری بسازد.<br />
<br />
۴- درمانگر خوب، راز دار است. ما حتی در پرونده مراجعان مان، نباید جمله ای بنویسیم که اگر پرونده را کسی دید، بفهمد داستان چه بوده. اگر مراجع بالغی می آید و هر چیزی به ما می گوید، ما مجاز نیستیم آن را پیش هیچ کس دیگری نقل کنیم، حتی همسر یا پدر و مادرش. مشاوری که مطلقا رازدار نباشد، حتی از سر خیرخواهی، مشاوری که اعتماد شما را خدشه دار کند، کارش را بلد نیست.<br />
<br />
۵- درمانگر، قرار نیست همیشه بعد از یک جلسه حال شما را خوب کند. گاهی درمان، دردناک است و بعد از جلسه، شما حتی ممکن است مشوش تر باشید و بیشتر در فکر فرو بروید. این نشانه درمان بد نیست. در دراز مدت، نتیجه درمان باید مثبت باشد و این را خود شما بهتر ازهر کسی می توانید تشخیص بدهید.<br />
<br />
۶- مشاوره و روان درمانی، اساسا فرایندی ست مبتنی بر حضور و گفتگو. دستکم هنوز، ما مشاوره با چت و در فضای غیر واقعی نداریم. ممکن است برای کسی که دسترسی ندارد، ما نهایتا به مشاوره با وبکم یا مشاوره تلفنی حاضر شویم، اما این انتخاب مطلوب ما نیست. کسی که از شما دعوت می کند در فضای غیر واقعی و از راه دور با شما مشاوره کند، حق دارید به نیت او شک کنید.<br />
<br />
۷- مشاور خوب کسی است که شما را مستقل تر و قوی تر می کند. اگر در فرایند مشاوره احساس می کنید این شما هستید که درمانگرتان را تحسین می کنید و دارید به او وابسته می شوید و او هیچ کاری نمی کند، یا اینکه حتی استقبال می کند، فرایند مشکل دارد. درمانگر خوب، شما را وابسته به خود نمی کند.<br />
<br />
۸- مشاور خوب، حافظه خوبی دارد. البته که یک درمانگر نمی تواند همه چیز را برای همیشه به خاطر بسپارد. اما اگر ذهن یک مشاور آن قدر شلوغ باشد که مثلا داستان شما را «بعد از یک هفته» به خاطر نیاورد و مرتب سوالات تکراری بپرسد یا همه چیز را از پرونده نگاه کند، نمی توانید به او‌ اعتماد کنید.<br />
<br />
۹- درمانگر خوب، گاهی به شما اعتراف می کند که سبک او پاسخگوی مسأله شما نبوده. وقت شما را تلف نمی کند و ممکن است از شما بخواهد دیگر به او مراجعه نکنید. اما شما را رها نمی کند و پیشنهاد می کند به درمانگر دیگری مراجعه کنید.<br />
<br />
۱۰- درمانگر و مشاور خوب، رو به روی شما می نشیند، نه پشت میز طبابت یا مدیریت.<br />
 ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">دکتر محمدرضا رجبی شکیب:</span></span><br />
<br />
اگر یک پزشک یا جراح خوب، یک مشاور خوب، یا حتی یک تعمیرکار ماشین خوب پیدا کردید، خدا را شکر کنید و سفت به او بچسبید. خوبش کم پیدا می شود. از میان همه «خدمات دهندگان» خوب، آنها که با سلامت ما سروکار دارند، خوبی شان خوبتر است، و از بین آنها هم، مشاور خوب نعمت بزرگی است، چون «رابطه درمانی» در روان درمانی، مهم است. ما با هر کسی نمی توانیم «رابطه درمانی» برقرار کنیم.<br />
<br />
از کجا یک درمانگر یا روان شناس خوب را می شود تشخیص داد؟ پرس و جو، یا جستجو در وب، ما را به سمت مشاوری می کشاند. اما تا دستکم یک جلسه نرویم و نبینیمش و گفتگو نکنیم، نمی توانیم بفهمیم که آیا او همان است که باید باشد یا نه. در آن جلسه یا جلسات اول، کدام نشانه ها به ما می گوید نشانی را درست آمده ایم؟<br />
<br />
۱- مشاور خوب با دوست خوب فرق دارد. رابطه درمانی، به یک معنا دوستانه است، اما دوستی نیست. یک مشاور خوب، رفیق شما نیست؛ با شما وارد هیچ حیطه دیگری از زندگی نمی شود و فقط در اتاق درمان شما را می بیند. اصل بر این است که ما حتی همسایه مان را نمی توانیم به عنوان مراجع بپذیریم. هرجور رابطه دیگری، غیر از رابطه درمانی هدفمند، مخل درمان است و کسی که بخواهد با شما وارد داستان دیگری شود (همکاری، شراکت، دوستی و...) دیگر نمی تواند مشاور شما باشد.<br />
<br />
۲- درمانگر خوب کسی است که می داند دارد از چه سبک و روش علمی مستندی برای شما استفاده می کند. او به شما می گوید روش اش چیست (مثلاً روانکاوی، رفتار درمانی شناختی، واقعیت درمانی و...) و از ابتدا مسیر درمان را طراحی می کند (چند جلسه، با چه فواصلی و...). خیلی از درمانگران البته درمان های تلفیقی را به کار می برند، اما تلفیق، مترادف «درمان کشکولی» نیست. تلفیق چی با چی؟ و با کدام مستندات؟<br />
<br />
۳- یک مشاور خوب، نظام ارزشی خود را به شما تحویل نمی کند و شما را با معیارهای خودش قضاوت نمی کند. قضاوت، حتی می تواند در طرز نگاه مشاور یا اخم یا پوزخند او به شما نمایان شود. درمانگر خوب، در عین حال که آدمی اخلاقگراست، اما معلم اخلاق نیست. واعظ نیست. نصیحت نمی کند. احساس گناه شما را بیشتر نمی کند. او قرار است به شما کمک کند مسأله تان را حل کنید، نه اینکه از شما آدم بهتری بسازد.<br />
<br />
۴- درمانگر خوب، راز دار است. ما حتی در پرونده مراجعان مان، نباید جمله ای بنویسیم که اگر پرونده را کسی دید، بفهمد داستان چه بوده. اگر مراجع بالغی می آید و هر چیزی به ما می گوید، ما مجاز نیستیم آن را پیش هیچ کس دیگری نقل کنیم، حتی همسر یا پدر و مادرش. مشاوری که مطلقا رازدار نباشد، حتی از سر خیرخواهی، مشاوری که اعتماد شما را خدشه دار کند، کارش را بلد نیست.<br />
<br />
۵- درمانگر، قرار نیست همیشه بعد از یک جلسه حال شما را خوب کند. گاهی درمان، دردناک است و بعد از جلسه، شما حتی ممکن است مشوش تر باشید و بیشتر در فکر فرو بروید. این نشانه درمان بد نیست. در دراز مدت، نتیجه درمان باید مثبت باشد و این را خود شما بهتر ازهر کسی می توانید تشخیص بدهید.<br />
<br />
۶- مشاوره و روان درمانی، اساسا فرایندی ست مبتنی بر حضور و گفتگو. دستکم هنوز، ما مشاوره با چت و در فضای غیر واقعی نداریم. ممکن است برای کسی که دسترسی ندارد، ما نهایتا به مشاوره با وبکم یا مشاوره تلفنی حاضر شویم، اما این انتخاب مطلوب ما نیست. کسی که از شما دعوت می کند در فضای غیر واقعی و از راه دور با شما مشاوره کند، حق دارید به نیت او شک کنید.<br />
<br />
۷- مشاور خوب کسی است که شما را مستقل تر و قوی تر می کند. اگر در فرایند مشاوره احساس می کنید این شما هستید که درمانگرتان را تحسین می کنید و دارید به او وابسته می شوید و او هیچ کاری نمی کند، یا اینکه حتی استقبال می کند، فرایند مشکل دارد. درمانگر خوب، شما را وابسته به خود نمی کند.<br />
<br />
۸- مشاور خوب، حافظه خوبی دارد. البته که یک درمانگر نمی تواند همه چیز را برای همیشه به خاطر بسپارد. اما اگر ذهن یک مشاور آن قدر شلوغ باشد که مثلا داستان شما را «بعد از یک هفته» به خاطر نیاورد و مرتب سوالات تکراری بپرسد یا همه چیز را از پرونده نگاه کند، نمی توانید به او‌ اعتماد کنید.<br />
<br />
۹- درمانگر خوب، گاهی به شما اعتراف می کند که سبک او پاسخگوی مسأله شما نبوده. وقت شما را تلف نمی کند و ممکن است از شما بخواهد دیگر به او مراجعه نکنید. اما شما را رها نمی کند و پیشنهاد می کند به درمانگر دیگری مراجعه کنید.<br />
<br />
۱۰- درمانگر و مشاور خوب، رو به روی شما می نشیند، نه پشت میز طبابت یا مدیریت.<br />
 ]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[آزار جنسی در ایران؛ آزار جنسی در سوئد]]></title>
			<link>https://forum.talarearoos.ir/thread-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%9B-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D9%88%D8%A6%D8%AF--2384</link>
			<pubDate>Tue, 24 Jul 2018 16:56:40 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.talarearoos.ir/thread-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%9B-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D9%88%D8%A6%D8%AF--2384</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">دکتر محمدرضا رجبی شکیب:</span></span><br />
<br />
ما در ایران هر روز آنقدر خبرهای غریب می شنویم که این خبر را اگر شنیده باشیم هم، جدی نگرفته ایم: امسال جایزه نوبل ادبیات معلق شده. فکر می کنید چرا؟ شوهر یکی از اعضای آکادمی نوبل، متهم شده است به آزار جنسی چند زن. می پرسید خب چه ربطی دارد؟ حق دارید.<br />
<br />
ما که اینجا زندگی می کنیم و بسیار اخلاقگرا هستیم و شرم و غیرت ایرانی مان اجازه نمی دهد حتی درباره سکس با همسرمان حرف بزنیم، ما که نظامی داریم که همواره نگران امنیت اخلاقی ماست، آن قدر که گشت ارشاد در خیابان راه انداخته و  آموزش های جنسی را از دانشگاه ها هم حذف کرده مبادا کسی به گناه بیفتد، خب حق داریم ربطش را نفهمیم. در عین حال، ما در کشوری زندگی می کنیم که پرونده آزارجنسی به نوجوانان را برای یک فرد ظاهرالصلاح مسکوت می گذارند و درنهایت تبرئه اش می کنند. پارادوکس عجیبی نیست؟<br />
<br />
در جای دیگری از دنیا که به قول جمال الدین اسدآبادی «مسلمان نیست ولی اسلام هست»، مردی متهم می شود به آزار جنسی هجده زن در آکادمی نوبل (دقت کنید که متهم شده و هنوز در دادگاه محکوم نشده) که خودش هیچ سمت رسمی در آکادمی ندارد و همسرش یکی از اعضای کمیته نوبل ادبیات است. به دنبال این اتفاق، اعضا تصمیم می گیرند این خانم را از کمیته کنار بگذارند، ولی بعد به این نتیجه می رسند که این کافی نیست و اعتبار نهاد نوبل بیش از اینها زیر سوال رفته و عده بیشتری استعفا می دهند و کار به جایی می رسد که امسال نوبل ادبیات را اعلام نمی کنند.<br />
<br />
سوئد یکی از مدرن ترین کشورهای دنیاست. جایی که وزرایش صبح با دوچرخه و بدون محافظ می روند سر کار. در همین کشور است که چند وقت پیش پخش یک موزیک ویدیو برای آموزش های جنسی به کودکان سه تا شش ساله جنجال شد. یوتیوب، با استانداردهای آمریکایی اش، آن را به عنوان یک ویدیوی مناسب برای بزرگسالان طبقه بندی کرد. اما در خود سوئد، بیشترین انتقادها برای این بود: چرا در این ویدیو اندام های جنسی زنانه و مردانه در مقابل هم احساس عشق می‌کنند و بین آن‌ها قلب نشان داده می‌شود اما این اتفاق بین دو عضو مردانه یا دو عضو زنانه نمی‌افتد؟ منتقدان از نادیده گرفتن حقوق ترنس ها و همجنسگراها شاکی شده بودند!<br />
<br />
دنیای آنها، از دنیای ما خیلی دور است. اینجا حتما از «بلاد کفر» جای خیلی بهتری برای زندگی کردن است. اینجا اهتمام نظام ما این است که تلگرام را فیلتر کند و اهتمام ملت ما این است که چطور مقاومت کنیم. خدا را صد هزاربار شکر  که ما اینجا اصلا آزار جنسی نداریم که کسی بخواهد به خاطرش شرمنده باشد.<br />
 ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">دکتر محمدرضا رجبی شکیب:</span></span><br />
<br />
ما در ایران هر روز آنقدر خبرهای غریب می شنویم که این خبر را اگر شنیده باشیم هم، جدی نگرفته ایم: امسال جایزه نوبل ادبیات معلق شده. فکر می کنید چرا؟ شوهر یکی از اعضای آکادمی نوبل، متهم شده است به آزار جنسی چند زن. می پرسید خب چه ربطی دارد؟ حق دارید.<br />
<br />
ما که اینجا زندگی می کنیم و بسیار اخلاقگرا هستیم و شرم و غیرت ایرانی مان اجازه نمی دهد حتی درباره سکس با همسرمان حرف بزنیم، ما که نظامی داریم که همواره نگران امنیت اخلاقی ماست، آن قدر که گشت ارشاد در خیابان راه انداخته و  آموزش های جنسی را از دانشگاه ها هم حذف کرده مبادا کسی به گناه بیفتد، خب حق داریم ربطش را نفهمیم. در عین حال، ما در کشوری زندگی می کنیم که پرونده آزارجنسی به نوجوانان را برای یک فرد ظاهرالصلاح مسکوت می گذارند و درنهایت تبرئه اش می کنند. پارادوکس عجیبی نیست؟<br />
<br />
در جای دیگری از دنیا که به قول جمال الدین اسدآبادی «مسلمان نیست ولی اسلام هست»، مردی متهم می شود به آزار جنسی هجده زن در آکادمی نوبل (دقت کنید که متهم شده و هنوز در دادگاه محکوم نشده) که خودش هیچ سمت رسمی در آکادمی ندارد و همسرش یکی از اعضای کمیته نوبل ادبیات است. به دنبال این اتفاق، اعضا تصمیم می گیرند این خانم را از کمیته کنار بگذارند، ولی بعد به این نتیجه می رسند که این کافی نیست و اعتبار نهاد نوبل بیش از اینها زیر سوال رفته و عده بیشتری استعفا می دهند و کار به جایی می رسد که امسال نوبل ادبیات را اعلام نمی کنند.<br />
<br />
سوئد یکی از مدرن ترین کشورهای دنیاست. جایی که وزرایش صبح با دوچرخه و بدون محافظ می روند سر کار. در همین کشور است که چند وقت پیش پخش یک موزیک ویدیو برای آموزش های جنسی به کودکان سه تا شش ساله جنجال شد. یوتیوب، با استانداردهای آمریکایی اش، آن را به عنوان یک ویدیوی مناسب برای بزرگسالان طبقه بندی کرد. اما در خود سوئد، بیشترین انتقادها برای این بود: چرا در این ویدیو اندام های جنسی زنانه و مردانه در مقابل هم احساس عشق می‌کنند و بین آن‌ها قلب نشان داده می‌شود اما این اتفاق بین دو عضو مردانه یا دو عضو زنانه نمی‌افتد؟ منتقدان از نادیده گرفتن حقوق ترنس ها و همجنسگراها شاکی شده بودند!<br />
<br />
دنیای آنها، از دنیای ما خیلی دور است. اینجا حتما از «بلاد کفر» جای خیلی بهتری برای زندگی کردن است. اینجا اهتمام نظام ما این است که تلگرام را فیلتر کند و اهتمام ملت ما این است که چطور مقاومت کنیم. خدا را صد هزاربار شکر  که ما اینجا اصلا آزار جنسی نداریم که کسی بخواهد به خاطرش شرمنده باشد.<br />
 ]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[سه نکته درباره آنچه در آن دبیرستان کذایی اتفاق افتاد: تجاوز به عنف]]></title>
			<link>https://forum.talarearoos.ir/thread-%D8%B3%D9%87-%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D9%86-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%B0%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%AA%D8%AC%D8%A7%D9%88%D8%B2-%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D9%86%D9%81--2383</link>
			<pubDate>Tue, 24 Jul 2018 16:55:03 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.talarearoos.ir/thread-%D8%B3%D9%87-%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D9%86-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%B0%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%AA%D8%AC%D8%A7%D9%88%D8%B2-%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D9%86%D9%81--2383</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">دکتر محمدرضا رجبی شکیب:</span></span><br />
<br />
ماجرا را همه می دانند. نکاتی دارم که ممکن است مغفول واقع شده باشد.<br />
<br />
اول اینکه آنچه در رسانه های اجتماعی (که خدا از شر بدخواهان حفظشان کند) دیده ایم و شنیده ایم، این است که ماجرا شکل «تجاوز به عنف» ندارد. فرق بگذاریم بین این مورد و موردی که فردی کودک خردسالی را وادار می کند به اعمال جنسی. آنجا، آسیب های عمیق تری به کودک وارد می شود و ماجرا بسیار غیر  انسانی تر است. آنجا خیلی کک مان نمی گزد اما اینجا برافروخته شده ایم.<br />
<br />
در همین شهر تهران، هر روز هزاران کودک (پژوهشی انجام نشده، اما معتقدم بله، هر روز، هزاران کودک) مورد سوء استفاده جنسی کسانی قرار می گیرند که اغلب آشنایان و نزدیکان و حتی خانواده کودک هستند و خدا می داند این تروماهای روانی چه تاثیری بر سلامت روان آینده آنان می گذارد؛ اما: «هیس! بچه ها حرف نمی زنند!» و ما هم سند 2030 را ملغی می کنیم. درباره آموزش های جنسی پیشگیرانه  به کودکان هم که اگر حرف بزنیم متهم می شویم به غرب زدگی و ضدیت با اخلاق و نفوذ فرهنگی دشمن و... کی باور می کنیم تنها راه پیشگیری از آسیب ها، نه مجازات و بگیر و ببند و قوه قضاییه، که «آموزش» است؟<br />
<br />
نکته دوم: نوجوانان، در طی مراحل طبیعی رشد جنسی، ممکن است به صورت موقت، به سمت جنس موافق گرایش پیدا کنند. اتفاقا اگر خانواده و جامعه، از این تجربه های ماجراجویانه فاجعه نسازند، همه چیز به حالت طبیعی برمی گردد. اما وقتی اتفاقی می افتد مثل همین ماجرای دبیرستان کذایی و تبدیل می شود به یک افتضاح ملی و همه درباره اش حرف می زنند و مجلس وزیر را احضار می کند و رهبری پیام می دهد، من، به عنوان یک دانشجوی روان شناسی، بیشتر نگران می شوم از آینده نوجوانان درگیر در این ماجرا. حالا وسواس گرایش به همجنس بیشتر ممکن است آینده این نوجوانان را تهدید کند.<br />
<br />
و نکته آخر اینکه آنچه رخ داده، یک خطای انسانی است. خطای یک بزرگسال البته در جایگاه معلم، و خطای چند نوجوان. از خطای نوجوانها باید گذشت اما مسئولیت فرد بزرگسالی که در امانت خیانت کرده را نمی شود منکر شد. بیش از اینکه بخواهیم درباره اجرای حدود الهی صحبت کنیم، شاید لازم است ببینیم چطور می شود از اتفاقات مشابه جلوگیری کرد. خطای دیگر این است که مثل قبل، بر «صلاحیت» تاکید کنیم و نظام گزینشی سختگیرانه تری را در آموزش و پرورش حاکم کنیم. تمام این سالها بر گزینش متمرکز بر ظواهر دینی تاکید  کرده ایم و شده است این. گزینش، قلب آدمها را نمی بیند. تاکید بر گزینش، نتیجه اش فقط می شود ترویج و توسعه ریاکاری.<br />
<br />
نظارت قانونمند و روشمند بر نظام آموزش و تربیت، هرچند کاری سخت تر، اما موثرتر است. نظارت موجود، سطحی است و فقط برای مچ گیری. اما نظارت را می شود نهادینه کرد. مثلا نهادی مستقل و غیر دولتی مثل انجمن اولیا و مربیان تشکیل شود که بر اساس نمونه گیری و مصاحبه مستمر با دانش آموزان و بررسی امکانات و روش های آموزشی، مدارس را ارزشیابی کند و نتیجه را هر سال برای عموم منتشر کند. نظارت نهادینه مردمی، بهترین نظارت است و قطعا موثرتر از بگیرو ببند دولتی.<br />
<br />
 ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">دکتر محمدرضا رجبی شکیب:</span></span><br />
<br />
ماجرا را همه می دانند. نکاتی دارم که ممکن است مغفول واقع شده باشد.<br />
<br />
اول اینکه آنچه در رسانه های اجتماعی (که خدا از شر بدخواهان حفظشان کند) دیده ایم و شنیده ایم، این است که ماجرا شکل «تجاوز به عنف» ندارد. فرق بگذاریم بین این مورد و موردی که فردی کودک خردسالی را وادار می کند به اعمال جنسی. آنجا، آسیب های عمیق تری به کودک وارد می شود و ماجرا بسیار غیر  انسانی تر است. آنجا خیلی کک مان نمی گزد اما اینجا برافروخته شده ایم.<br />
<br />
در همین شهر تهران، هر روز هزاران کودک (پژوهشی انجام نشده، اما معتقدم بله، هر روز، هزاران کودک) مورد سوء استفاده جنسی کسانی قرار می گیرند که اغلب آشنایان و نزدیکان و حتی خانواده کودک هستند و خدا می داند این تروماهای روانی چه تاثیری بر سلامت روان آینده آنان می گذارد؛ اما: «هیس! بچه ها حرف نمی زنند!» و ما هم سند 2030 را ملغی می کنیم. درباره آموزش های جنسی پیشگیرانه  به کودکان هم که اگر حرف بزنیم متهم می شویم به غرب زدگی و ضدیت با اخلاق و نفوذ فرهنگی دشمن و... کی باور می کنیم تنها راه پیشگیری از آسیب ها، نه مجازات و بگیر و ببند و قوه قضاییه، که «آموزش» است؟<br />
<br />
نکته دوم: نوجوانان، در طی مراحل طبیعی رشد جنسی، ممکن است به صورت موقت، به سمت جنس موافق گرایش پیدا کنند. اتفاقا اگر خانواده و جامعه، از این تجربه های ماجراجویانه فاجعه نسازند، همه چیز به حالت طبیعی برمی گردد. اما وقتی اتفاقی می افتد مثل همین ماجرای دبیرستان کذایی و تبدیل می شود به یک افتضاح ملی و همه درباره اش حرف می زنند و مجلس وزیر را احضار می کند و رهبری پیام می دهد، من، به عنوان یک دانشجوی روان شناسی، بیشتر نگران می شوم از آینده نوجوانان درگیر در این ماجرا. حالا وسواس گرایش به همجنس بیشتر ممکن است آینده این نوجوانان را تهدید کند.<br />
<br />
و نکته آخر اینکه آنچه رخ داده، یک خطای انسانی است. خطای یک بزرگسال البته در جایگاه معلم، و خطای چند نوجوان. از خطای نوجوانها باید گذشت اما مسئولیت فرد بزرگسالی که در امانت خیانت کرده را نمی شود منکر شد. بیش از اینکه بخواهیم درباره اجرای حدود الهی صحبت کنیم، شاید لازم است ببینیم چطور می شود از اتفاقات مشابه جلوگیری کرد. خطای دیگر این است که مثل قبل، بر «صلاحیت» تاکید کنیم و نظام گزینشی سختگیرانه تری را در آموزش و پرورش حاکم کنیم. تمام این سالها بر گزینش متمرکز بر ظواهر دینی تاکید  کرده ایم و شده است این. گزینش، قلب آدمها را نمی بیند. تاکید بر گزینش، نتیجه اش فقط می شود ترویج و توسعه ریاکاری.<br />
<br />
نظارت قانونمند و روشمند بر نظام آموزش و تربیت، هرچند کاری سخت تر، اما موثرتر است. نظارت موجود، سطحی است و فقط برای مچ گیری. اما نظارت را می شود نهادینه کرد. مثلا نهادی مستقل و غیر دولتی مثل انجمن اولیا و مربیان تشکیل شود که بر اساس نمونه گیری و مصاحبه مستمر با دانش آموزان و بررسی امکانات و روش های آموزشی، مدارس را ارزشیابی کند و نتیجه را هر سال برای عموم منتشر کند. نظارت نهادینه مردمی، بهترین نظارت است و قطعا موثرتر از بگیرو ببند دولتی.<br />
<br />
 ]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[به بهانه خبر 41 تجاوز به دختران ایرانشهر: از سانسور تا تجاوز]]></title>
			<link>https://forum.talarearoos.ir/thread-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AE%D8%A8%D8%B1-41-%D8%AA%D8%AC%D8%A7%D9%88%D8%B2-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%87%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%88%D8%B1-%D8%AA%D8%A7-%D8%AA%D8%AC%D8%A7%D9%88%D8%B2--2381</link>
			<pubDate>Tue, 24 Jul 2018 16:49:42 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.talarearoos.ir/thread-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AE%D8%A8%D8%B1-41-%D8%AA%D8%AC%D8%A7%D9%88%D8%B2-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%87%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%88%D8%B1-%D8%AA%D8%A7-%D8%AA%D8%AC%D8%A7%D9%88%D8%B2--2381</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">دکتر محمدرضا رجبی شکیب:</span></span><br />
<br />
مراجعی داشتم که یک روز آسیمه سر تماس گرفت و گفت حال خواهر کوچکش خیلی بد است و می خواهد زود او را ببینم. فردا آمدند کلینیک. به خواهر ۱۹ ساله اش، که ساکن منطقه ای در حومه جنوب شرق تهران بودند، تجاوز شده بود. پسری با دخترک طرح دوستی ریخته بود و وسوسه اش کرده بود که بیا خانه و قلیان بکشیم و... دخترک ویران بود. دو روز تمام اشک ریخته بود. این شانس را داشت که خواهر بزرگش مستقل زندگی می کرد و دستکم توانسته بود به او پناه ببرد. می گفت نمی تواند به پدر و مادرش چیزی بگوید. می گفت مادر دق می کند. می گفت پدر او را از خانه بیرون می کند. با برادرانش چه می کرد؟<br />
<br />
بخشی از راهبرد من برای بازگشت آرامش و عبور از بحران، این بود که عزت نفس او را ترمیم کنم. تشویقشان کردم حتی بدون اطلاع پدر و مادر، با حمایت خواهر بزرگتر، از آن پسر شکایت کنند. قبول کردند، اما می دانستم که دارم تکلیف مالایطاق می کنم. می توانستم تصور کنم سرشکستگی دختری که می خواهد در جلسه دادگاه به این سوال پاسخ بدهد که: چرا به خانه آن پسر رفتی؟! و در نهایت محکوم شود که: با رضایت خودت بوده...<br />
<br />
مراجع دیگری داشتم در یکی از گروه درمانی های جرات ورزی؛ دختری تحصیلکرده، مستقل و امروزی و ساکن یکی از مناطق شمال تهران. در تجربه هایی که در گروه با دیگران به اشتراک گذاشت، از آزارهای جنسی کلامی و حتی فیزیکی مرد متاهلی از بستگانش گفت که از کودکی تا امروز ادامه داشته و گویا برای بسیاری دیگر از دختران فامیل هم اتفاق افتاده. پیرمرد آزارگر همراه همسرش، مدتی بود در خانه او مهمان بود و می تواند تصور کنید همخانه شدن با او، چه اضطرابی را بر سر این دختر آوار می کرد. تنها واکنش مراجع من اما، کناره گیری و فرار از موقعیت بود. واکنشی در نهایت انفعال که تمام این سالها ادامه داشت.<br />
<br />
در پایان یکی از جلسات گروه درمانی که همه اعضای گروه او را تشویق می کردند به برخورد جرات ورزانه، با تکنیکی که آدلر آن را «تف کردن در سوپ مراجع» می نامد، به مراجعم گفتم: اگر اعتراض نکنی و نایستی، تو از این به بعد در تمام آزارهایی که این مرد به دختران دیگر روا می دارد، شریک هستی!<br />
<br />
جلسه بعدی گروه، از او پرسیدیم این هفته چه کردی؟ گفت باز هم نتوانسته حرفی بزند. خانه اش را ترک کرده تا وقتی آنها بروند.<br />
<br />
به دختران ایرانشهری تجاوز شده و آنقدر خانواده این دخترکان سکوت و کتمان کرده اند، که تعداد قربانیان رسیده به بیش از ۴۰ نفر.<br />
<br />
داستان سکوت از ترس آبرو و سلطه پذیری پرخاشگرانه زنانه، داستانی ریشه دار در فرهنگ ماست. از جنوب تا شمال این شهر، نه، بگو از شمال تا جنوب این کشور، دختران و زنان بسیاری هستند که در برابر آزارهای جنسی، تنها یک واکنش را آموخته اند: سکوت. در خود فرو می ریزند و خاموش می مانند، مبادا که تشت رسوایی مردان سلطه جو از بام بیفتد.<br />
<br />
در این ظلم و حق کشی، آنها که از آزار جنسی فاجعه ای غیر قابل جبران می سازند، آنها که نجابت دختران را در بکارت آنها خلاصه می کنند، آنان که آموزش های جنسی را منع و سکس را تابو می کنند، و آنان که زنان را مستوره می خواهند و در تابلوهای شهر و در تصاویر تلویزیون، زن را سانسور می کنند، شریک اند.<br />
<br />
 ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">دکتر محمدرضا رجبی شکیب:</span></span><br />
<br />
مراجعی داشتم که یک روز آسیمه سر تماس گرفت و گفت حال خواهر کوچکش خیلی بد است و می خواهد زود او را ببینم. فردا آمدند کلینیک. به خواهر ۱۹ ساله اش، که ساکن منطقه ای در حومه جنوب شرق تهران بودند، تجاوز شده بود. پسری با دخترک طرح دوستی ریخته بود و وسوسه اش کرده بود که بیا خانه و قلیان بکشیم و... دخترک ویران بود. دو روز تمام اشک ریخته بود. این شانس را داشت که خواهر بزرگش مستقل زندگی می کرد و دستکم توانسته بود به او پناه ببرد. می گفت نمی تواند به پدر و مادرش چیزی بگوید. می گفت مادر دق می کند. می گفت پدر او را از خانه بیرون می کند. با برادرانش چه می کرد؟<br />
<br />
بخشی از راهبرد من برای بازگشت آرامش و عبور از بحران، این بود که عزت نفس او را ترمیم کنم. تشویقشان کردم حتی بدون اطلاع پدر و مادر، با حمایت خواهر بزرگتر، از آن پسر شکایت کنند. قبول کردند، اما می دانستم که دارم تکلیف مالایطاق می کنم. می توانستم تصور کنم سرشکستگی دختری که می خواهد در جلسه دادگاه به این سوال پاسخ بدهد که: چرا به خانه آن پسر رفتی؟! و در نهایت محکوم شود که: با رضایت خودت بوده...<br />
<br />
مراجع دیگری داشتم در یکی از گروه درمانی های جرات ورزی؛ دختری تحصیلکرده، مستقل و امروزی و ساکن یکی از مناطق شمال تهران. در تجربه هایی که در گروه با دیگران به اشتراک گذاشت، از آزارهای جنسی کلامی و حتی فیزیکی مرد متاهلی از بستگانش گفت که از کودکی تا امروز ادامه داشته و گویا برای بسیاری دیگر از دختران فامیل هم اتفاق افتاده. پیرمرد آزارگر همراه همسرش، مدتی بود در خانه او مهمان بود و می تواند تصور کنید همخانه شدن با او، چه اضطرابی را بر سر این دختر آوار می کرد. تنها واکنش مراجع من اما، کناره گیری و فرار از موقعیت بود. واکنشی در نهایت انفعال که تمام این سالها ادامه داشت.<br />
<br />
در پایان یکی از جلسات گروه درمانی که همه اعضای گروه او را تشویق می کردند به برخورد جرات ورزانه، با تکنیکی که آدلر آن را «تف کردن در سوپ مراجع» می نامد، به مراجعم گفتم: اگر اعتراض نکنی و نایستی، تو از این به بعد در تمام آزارهایی که این مرد به دختران دیگر روا می دارد، شریک هستی!<br />
<br />
جلسه بعدی گروه، از او پرسیدیم این هفته چه کردی؟ گفت باز هم نتوانسته حرفی بزند. خانه اش را ترک کرده تا وقتی آنها بروند.<br />
<br />
به دختران ایرانشهری تجاوز شده و آنقدر خانواده این دخترکان سکوت و کتمان کرده اند، که تعداد قربانیان رسیده به بیش از ۴۰ نفر.<br />
<br />
داستان سکوت از ترس آبرو و سلطه پذیری پرخاشگرانه زنانه، داستانی ریشه دار در فرهنگ ماست. از جنوب تا شمال این شهر، نه، بگو از شمال تا جنوب این کشور، دختران و زنان بسیاری هستند که در برابر آزارهای جنسی، تنها یک واکنش را آموخته اند: سکوت. در خود فرو می ریزند و خاموش می مانند، مبادا که تشت رسوایی مردان سلطه جو از بام بیفتد.<br />
<br />
در این ظلم و حق کشی، آنها که از آزار جنسی فاجعه ای غیر قابل جبران می سازند، آنها که نجابت دختران را در بکارت آنها خلاصه می کنند، آنان که آموزش های جنسی را منع و سکس را تابو می کنند، و آنان که زنان را مستوره می خواهند و در تابلوهای شهر و در تصاویر تلویزیون، زن را سانسور می کنند، شریک اند.<br />
<br />
 ]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[نامه شیوا: شکایت پس از تجاوز... فرهنگ را چه کسی می سازد؟]]></title>
			<link>https://forum.talarearoos.ir/thread-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B4%DB%8C%D9%88%D8%A7-%D8%B4%DA%A9%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%BE%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%AC%D8%A7%D9%88%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%B1%D8%A7-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D8%9F--2380</link>
			<pubDate>Tue, 24 Jul 2018 16:41:20 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.talarearoos.ir/thread-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B4%DB%8C%D9%88%D8%A7-%D8%B4%DA%A9%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%BE%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%AC%D8%A7%D9%88%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%B1%D8%A7-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D8%9F--2380</guid>
			<description><![CDATA[آقای دکتر سلام<br />
<br />
با این حرفا چیزی درست نمیشه. میرفتن شکایت میکردن تو یه شهرستان کوچیک که چی بشه؟ که بیفته دهن به دهن و آبروی دخترشون بره؟ نگید آبرو و پاکی به این جور مسائل نیست که هست. شما شاید تو شهر کوچک زندگی نکردید و نمیدونید که هنوزم که هنوزه بکارت برای دختر ارزشه!<br />
<br />
هفته قبل بخش ارولوژی یه مشاوره از رازی فرستاده بودن. دختر ۲۳ساله که خودکشی کرده بود به خاطر تجاوز پدرش و جالبه مادرش رزیدنت بخشو مجاب کرد که هیچ حرفی از تجاوز زده نشه که مبادا خانوادش از هم بپاشه. این زن با این فاجعه هنوز امید به جمع و جور کردن اون خانواده داشت اونم با دختر جوونی که بدلیل مشکل جنسی پدرش خودکشی کرده بود.<br />
<br />
میدونید برداشت من چیه؟ به جای یه عده محدود به داد و هوار زدن باید جامعه این اطمینان رو به زنان بده که تحت هر شرایطی تحت حمایتش هستند و طرد نمیشن. خیلی از خانم ها پشتوانه ای ندارن. واسه خاطر همینه که نخ های پوسیده یه زندگی بیمار رو به هم میدوزند تا زیر نگاه و طعنه های بقیه له نشن.<br />
<br />
 اگه میتونید فرهنگ سازی کنید که مردم بدونن اگر دختری به هر دلیلی بکارتش رو از دست داده انسانیتش رو نباخته. یاد بدید خانمی که به هر دلیلی تو زندگی مشترکش به مشکل خورده و طلاق گرفته عنوز فرصت برای شروع دوباره داره. ما تو اقوام خودمون موردی داریم که تو دوران نامزدی بهم خورده ازدواجشون ولی با وجود اینکه چند سال از اون ماجرا میگذره ولی شانس زیادی نداشته.<br />
<br />
 میدونین چرا اینارو گفتم؟ گفتم که بدونید اینکه همه میگن دوره زمونه این مسایل گذشته، یه مشت شعار هست. پای واقعیت که بیاد چنتا مادر حاضر میشه بره خواستگاری دختری که نیمی از اهالی شهرش ریز و درشت ماجرای تجاوز به اون رو شنیدن؟<br />
<br />
 من یه دخترم و خیلی جاها برا اینکه برچسب نادرست بهم نزنن خودمو از خیلی کارها که شاید اقتضای سنمو و خیلی عادی باشه منع کردم. انقدر راحت نگید برید جااار بزنید. اول باید یک سری از مسایل جا بیفته بعد نوبت به اعتراص هم میرسه.<br />
<br />
<br />
<br />
 ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[آقای دکتر سلام<br />
<br />
با این حرفا چیزی درست نمیشه. میرفتن شکایت میکردن تو یه شهرستان کوچیک که چی بشه؟ که بیفته دهن به دهن و آبروی دخترشون بره؟ نگید آبرو و پاکی به این جور مسائل نیست که هست. شما شاید تو شهر کوچک زندگی نکردید و نمیدونید که هنوزم که هنوزه بکارت برای دختر ارزشه!<br />
<br />
هفته قبل بخش ارولوژی یه مشاوره از رازی فرستاده بودن. دختر ۲۳ساله که خودکشی کرده بود به خاطر تجاوز پدرش و جالبه مادرش رزیدنت بخشو مجاب کرد که هیچ حرفی از تجاوز زده نشه که مبادا خانوادش از هم بپاشه. این زن با این فاجعه هنوز امید به جمع و جور کردن اون خانواده داشت اونم با دختر جوونی که بدلیل مشکل جنسی پدرش خودکشی کرده بود.<br />
<br />
میدونید برداشت من چیه؟ به جای یه عده محدود به داد و هوار زدن باید جامعه این اطمینان رو به زنان بده که تحت هر شرایطی تحت حمایتش هستند و طرد نمیشن. خیلی از خانم ها پشتوانه ای ندارن. واسه خاطر همینه که نخ های پوسیده یه زندگی بیمار رو به هم میدوزند تا زیر نگاه و طعنه های بقیه له نشن.<br />
<br />
 اگه میتونید فرهنگ سازی کنید که مردم بدونن اگر دختری به هر دلیلی بکارتش رو از دست داده انسانیتش رو نباخته. یاد بدید خانمی که به هر دلیلی تو زندگی مشترکش به مشکل خورده و طلاق گرفته عنوز فرصت برای شروع دوباره داره. ما تو اقوام خودمون موردی داریم که تو دوران نامزدی بهم خورده ازدواجشون ولی با وجود اینکه چند سال از اون ماجرا میگذره ولی شانس زیادی نداشته.<br />
<br />
 میدونین چرا اینارو گفتم؟ گفتم که بدونید اینکه همه میگن دوره زمونه این مسایل گذشته، یه مشت شعار هست. پای واقعیت که بیاد چنتا مادر حاضر میشه بره خواستگاری دختری که نیمی از اهالی شهرش ریز و درشت ماجرای تجاوز به اون رو شنیدن؟<br />
<br />
 من یه دخترم و خیلی جاها برا اینکه برچسب نادرست بهم نزنن خودمو از خیلی کارها که شاید اقتضای سنمو و خیلی عادی باشه منع کردم. انقدر راحت نگید برید جااار بزنید. اول باید یک سری از مسایل جا بیفته بعد نوبت به اعتراص هم میرسه.<br />
<br />
<br />
<br />
 ]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[تفاوت های فیزیولوژیک زن و مرد: من و تو فرق داریم!]]></title>
			<link>https://forum.talarearoos.ir/thread-%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D9%88%D9%84%D9%88%DA%98%DB%8C%DA%A9-%D8%B2%D9%86-%D9%88-%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D9%85%D9%86-%D9%88-%D8%AA%D9%88-%D9%81%D8%B1%D9%82-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85--2090</link>
			<pubDate>Sun, 18 Mar 2018 15:02:12 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.talarearoos.ir/thread-%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D9%88%D9%84%D9%88%DA%98%DB%8C%DA%A9-%D8%B2%D9%86-%D9%88-%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D9%85%D9%86-%D9%88-%D8%AA%D9%88-%D9%81%D8%B1%D9%82-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85--2090</guid>
			<description><![CDATA[من و تو فرق داریم!<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">دکتر محمدرضا رجبی شکیب:</span></span><br />
<br />
نمودار کلاسیک واکنش جنسی انسان را به یاد بیاورید؛ همان که مسترز و جانسون نیم قرن قبل توصیف کرده بودند و می گفت پاسخ جنسی انسان شامل چهار مرحله است: برانگیختگی، کفه، ارگاسم و فروکش. بعدها خانم کاپلان یک مرحله اول هم به آن اضافه کرد: میل جنسی.<br />
<br />
در هرکدام از این مراحل، نکته ای درباره تفاوت زنان و مردان هست که ار یافته های نسبتا جدید محسوب می شود، یعنی تا همین چند دهه قبل، متوجهش نبودیم یا جور دیگری درباره آن فکر می کردیم. شاید شما هم هنوز همان باورهای قبلی را در ذهن داشته باشید.<br />
<br />
قبل از توضیح تفاوت ها، نکته ای را که این جور وقتها همیشه باید به خاطر داشت تکرار می کنم: وقتی از تفاوت زنان و مردان صحبت می کنیم، از رفتار همه زنان یا مردان صحبت نمی کنیم. درون هر مردی یک زن هم هست و درون هر زنی هم یک مرد هست. ما از رفتار تیپیک زنانه و مردانه صحبت می کنیم درحالی که ممکن است یک زن در حوزه ای از رفتارهایش، کاملا مردانه عمل کند، یا برعکس.<br />
<br />
اول: میل جنسی<br />
<br />
مطالعات نشان داده کاهش میل جنسی آن قدر که در مردان ممکن است باعث اضطراب شود، در زنان نمی شود. درواقع به صورت تیپیک خانم ها علیرغم وجود تغییرات منفی در میل جنسی یا اختلال در برانگیختگی، دچار تنش نمی شوند و اگر تنش داشته باشند، نه به خاطر خود این اتفاق که به خاطر عامل ایجادکننده آن است. اما مردان به صورت تیپیک، از اختلال نعوظ یا کاهش میل جنسی شان بسیار آزار می بینند. این تفاوت زنان و مردان، ریشه در بیولوژی ما دارد. در همه پستانداران، جنس ماده، رفتارهای جنسی جنس ماده منفعلانه تر است و رفتارهای جنسی جنس نر، فعالانه تر. این را در تفاوت بعدی مردان و زنان هم می بینید.<br />
<br />
دوم: برانگیختگی جنسی<br />
<br />
یک پدیده شگفت انگیز در خانم ها این است: آنها می توانند علایم جسمی برانگیختگی یعنی افزایش ترشحات جنسی و  پرخونی اندام های جنسی را نشان دهند، بی اینکه واقعا برانگیخته شده باشند. در مردان چنین قابلیتی وجود ندارد. مردان نمی توانند بدون برانگیختگی جنسی نعوظ داشته باشند. اما در زنان، حتی قربانیان تجاوزهای جنسی گزارش می کنند که در اوج احساسات منفی، ترشحات جنسی در آنها افزایش پیدا کرده بود. به نظر می رسد این قابلیت در زنان ایجاد شده که بتوانند پذیرای مرد باشند، بی اینکه به صورت اولیه تمایلی داشته باشند.<br />
<br />
نکته جالب دیگر این است که در زنان، برانگیختگی جنسی می تواند مقدم بر میل جنسی باشد. یعنی یک زن می تواند بدون میل جنسی اولیه وارد ماجرای سکس شود و تا آخر هم برود و ارگاسم را هم تجربه کند. (دقت کنید که می گویم: می تواند، نه اینکه حتما این اتفاق بیفتد.) اما یک مرد، به صورت تیپیک، بدون میل جنسی اولیه نمی تواند برانگیخته شود و حتی اگر هم به سختی این اتفاق بیفتد، به انزال رسیدن برایش غیر ممکن خواهد بود.<br />
<br />
سوم: کفه و ارگاسم<br />
<br />
متوسط زمانی که تحریک جنسی باید ادامه پیدا کند تا یک زن به ارگاسم برسد، چیزی حدود 10 برابر این زمان برای مردان است. به طور میانگین، یک مرد از زمانی که تحریک مستقیم آلت شروع می شود تا زمانی که به انزال برسد، حدود یک تا دو دقیقه زمان لازم دارد اما این زمان برای یک زن، حدود 15 تا 20 دقیقه است.<br />
<br />
چهارم: فروکش<br />
<br />
مردان بعد از تجربه ارگاسم، تا مدتی (از چند دقیقه تا چند ساعت) وارد مرحله به اصطلاح «ناگدازی» می شوند. یعنی دوباره نمی توانند برانگیخته شوند و رابطه را از سر بگیرند. زنان اما این قابلیت را دارند که با ادامه تحریک، بتوانند برانگیخته بمانند و حتی ارگاسم های متعدد را تجربه کنند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[من و تو فرق داریم!<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">دکتر محمدرضا رجبی شکیب:</span></span><br />
<br />
نمودار کلاسیک واکنش جنسی انسان را به یاد بیاورید؛ همان که مسترز و جانسون نیم قرن قبل توصیف کرده بودند و می گفت پاسخ جنسی انسان شامل چهار مرحله است: برانگیختگی، کفه، ارگاسم و فروکش. بعدها خانم کاپلان یک مرحله اول هم به آن اضافه کرد: میل جنسی.<br />
<br />
در هرکدام از این مراحل، نکته ای درباره تفاوت زنان و مردان هست که ار یافته های نسبتا جدید محسوب می شود، یعنی تا همین چند دهه قبل، متوجهش نبودیم یا جور دیگری درباره آن فکر می کردیم. شاید شما هم هنوز همان باورهای قبلی را در ذهن داشته باشید.<br />
<br />
قبل از توضیح تفاوت ها، نکته ای را که این جور وقتها همیشه باید به خاطر داشت تکرار می کنم: وقتی از تفاوت زنان و مردان صحبت می کنیم، از رفتار همه زنان یا مردان صحبت نمی کنیم. درون هر مردی یک زن هم هست و درون هر زنی هم یک مرد هست. ما از رفتار تیپیک زنانه و مردانه صحبت می کنیم درحالی که ممکن است یک زن در حوزه ای از رفتارهایش، کاملا مردانه عمل کند، یا برعکس.<br />
<br />
اول: میل جنسی<br />
<br />
مطالعات نشان داده کاهش میل جنسی آن قدر که در مردان ممکن است باعث اضطراب شود، در زنان نمی شود. درواقع به صورت تیپیک خانم ها علیرغم وجود تغییرات منفی در میل جنسی یا اختلال در برانگیختگی، دچار تنش نمی شوند و اگر تنش داشته باشند، نه به خاطر خود این اتفاق که به خاطر عامل ایجادکننده آن است. اما مردان به صورت تیپیک، از اختلال نعوظ یا کاهش میل جنسی شان بسیار آزار می بینند. این تفاوت زنان و مردان، ریشه در بیولوژی ما دارد. در همه پستانداران، جنس ماده، رفتارهای جنسی جنس ماده منفعلانه تر است و رفتارهای جنسی جنس نر، فعالانه تر. این را در تفاوت بعدی مردان و زنان هم می بینید.<br />
<br />
دوم: برانگیختگی جنسی<br />
<br />
یک پدیده شگفت انگیز در خانم ها این است: آنها می توانند علایم جسمی برانگیختگی یعنی افزایش ترشحات جنسی و  پرخونی اندام های جنسی را نشان دهند، بی اینکه واقعا برانگیخته شده باشند. در مردان چنین قابلیتی وجود ندارد. مردان نمی توانند بدون برانگیختگی جنسی نعوظ داشته باشند. اما در زنان، حتی قربانیان تجاوزهای جنسی گزارش می کنند که در اوج احساسات منفی، ترشحات جنسی در آنها افزایش پیدا کرده بود. به نظر می رسد این قابلیت در زنان ایجاد شده که بتوانند پذیرای مرد باشند، بی اینکه به صورت اولیه تمایلی داشته باشند.<br />
<br />
نکته جالب دیگر این است که در زنان، برانگیختگی جنسی می تواند مقدم بر میل جنسی باشد. یعنی یک زن می تواند بدون میل جنسی اولیه وارد ماجرای سکس شود و تا آخر هم برود و ارگاسم را هم تجربه کند. (دقت کنید که می گویم: می تواند، نه اینکه حتما این اتفاق بیفتد.) اما یک مرد، به صورت تیپیک، بدون میل جنسی اولیه نمی تواند برانگیخته شود و حتی اگر هم به سختی این اتفاق بیفتد، به انزال رسیدن برایش غیر ممکن خواهد بود.<br />
<br />
سوم: کفه و ارگاسم<br />
<br />
متوسط زمانی که تحریک جنسی باید ادامه پیدا کند تا یک زن به ارگاسم برسد، چیزی حدود 10 برابر این زمان برای مردان است. به طور میانگین، یک مرد از زمانی که تحریک مستقیم آلت شروع می شود تا زمانی که به انزال برسد، حدود یک تا دو دقیقه زمان لازم دارد اما این زمان برای یک زن، حدود 15 تا 20 دقیقه است.<br />
<br />
چهارم: فروکش<br />
<br />
مردان بعد از تجربه ارگاسم، تا مدتی (از چند دقیقه تا چند ساعت) وارد مرحله به اصطلاح «ناگدازی» می شوند. یعنی دوباره نمی توانند برانگیخته شوند و رابطه را از سر بگیرند. زنان اما این قابلیت را دارند که با ادامه تحریک، بتوانند برانگیخته بمانند و حتی ارگاسم های متعدد را تجربه کنند.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[قوانین طلاق در کشور کانادا]]></title>
			<link>https://forum.talarearoos.ir/thread-%D9%82%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%86-%D8%B7%D9%84%D8%A7%D9%82-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%AF%D8%A7--2024</link>
			<pubDate>Wed, 07 Mar 2018 16:39:53 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.talarearoos.ir/thread-%D9%82%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%86-%D8%B7%D9%84%D8%A7%D9%82-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%AF%D8%A7--2024</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">دکتر شکیب:</span></span><br />
<br />
یکی از همراهان عزیز مطلبی را درباره قوانین طلاق در کشور کانادا برایم فرستاد که در کانال دیگری منتشر شده بود. اگرچه بنای من این است که مطالب این کانال اختصاصی باشد، اما این یکی را منتشر می کنم، که هم جالب و خواندنی است، و هم به بهانه آن، از همراهانی که در نقاط مختلف دنیا زندگی می کنند، می خواهم درباره فرهنگ و قوانین ازدواج و طلاق در سرزمینی که زندگی می کنند بنویسند و برایم بفرستند تا این موضوع را در کانال پیگیری کنیم. سپاس از همراهی شما.<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
 من در کانادا زندگی می کنم. شاید برای خوانندگان کانال جالب باشه درباره کانادا بدونن. سیستم طلاق در کانادا در ٣بخش هست:<br />
١)زن یا مرد طرفِ مقابل را در حین خیانت ببینه<br />
٢)زن یا مرد دیوانه یا مجنون باشند<br />
٣)زن و مرد به مدت یک سال در یک مکان با هم زندگی نکنند<br />
<br />
مورد سوم معمولا خیلی زیاد هست. دادگاه در این سه مورد خودش حکم طلاق و میده. خیلی راحت و ساده. اموال بعد از ازدواج تقسیم بر دو میشه. ارثیه جداست. یعنی ارث هرکس مال خودش هست. نفقه جالبه. هرکی درآمد بیشتری داشته باشه تا شش ماه باید نفقه بده. یعنی نفقه الزاما با مرد نیست. اگر درآمد زن بیشتر بود اون باید تا شش ماه به مرد پول بده. حضانت بچه فقط یه کم داستان داره که کی اولا دلش میخواد بچه رو نگه داره ویا کی درآمدش بیشتره و یا بچه دلش با کی هست.<br />
<br />
اگر پول داشته باشی وکیل خصوصی میگیری اگر نه که دولت بهت وکیل مجانی میدهد. جالب مترجم هم میدن. زن و شوهر اصلا دادگاه و نمیبینند.<br />
<br />
زن وقتی میخواد جدا بشه وسایلش و جمع میکنه میره یه خونه میگیره. از طرفی وکیلش یه نامه میفرسته واسه مرد که همسرت در این تاریخ خانه مشترک و ترک کرده و جای دیگه ای ساکن هست. اگر کاری داشتی باید به وکیلش بگی و اگر آدرست و عوض میکنی هم باید اطلاع بدی. درضمن وکیلش مینویسه که حق نداری نزدیک زنت بشی و همه کارها از طریق اون وکیل هست.<br />
<br />
 بعد وکیلش دقیقا یک سال پس از جدایی خانم از آقا از طریق دادگاه یه دادنامه میفرسته که همسر شما یک سال از شما جداست و تقاضای طلاق داره. شما یک ماه وقت داری جواب بدی. نمیتونی مخالفت کنی چون قاضی طلاق میگیره. بعدش یه نامه میاد دم خونه که همون طلاق نامه هست.<br />
<br />
درضمن پلیس بسیار از خانم ها حمایت میکنه. کافیه خانم یه داد بزنه پلیس بیاد حداقل ٧٢ساعت مرد ممنوع الورود به منزل میشه. خدا نکنه که مرد هم داد بزنه. بدون دلیل ٢٤ساعت مرد بازداشت هست.<br />
<br />
خلاصه اصلا قانون طلاق پیچیده نیست. خیلی راحت و بی دردسر واسه خانوم ها. تو ونکوور خیلی کانادایی ها به خانواده اهمیت میدن. کانادایی منظورم وایت ها است. حتی واسه خانواده ها مهمه مدارسی که بچه هاشون میرن کمتر خانواده ها از هم طلاق گرفته باشند. چون رو بچه تاثیر میگذاره و این تاثیر ممکن منتقل بشه. خانواده اینجا خیلی پررنگ هست.<br />
<br />
متأسفانه من هم تجربه طلاق دارم. وکیل کانادایی به من میگفت خانم های ایرانی دقیقا بخش هایی که ایران به نفعشون هست و ایران پیگیری میکنند و بخش هایی که کانادا به نفعشون هست رو در کانادا پیگیری میکنند. میگفت من یه موکل ایرانی داشتم که بهش گفتم خانم اگر کانادایی میخواهید جدا شوید،حق و حقوقتون و کانادایی دنبال کنید و طبق قانون کانادا. خانم در جواب میگه پدرشو در میارم هم اینجا و هم ایران. نمیدونم دکتر چه کینه ای این خانم های ایرانی از شوهرشون دارند.<br />
<br />
<br />
 ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">دکتر شکیب:</span></span><br />
<br />
یکی از همراهان عزیز مطلبی را درباره قوانین طلاق در کشور کانادا برایم فرستاد که در کانال دیگری منتشر شده بود. اگرچه بنای من این است که مطالب این کانال اختصاصی باشد، اما این یکی را منتشر می کنم، که هم جالب و خواندنی است، و هم به بهانه آن، از همراهانی که در نقاط مختلف دنیا زندگی می کنند، می خواهم درباره فرهنگ و قوانین ازدواج و طلاق در سرزمینی که زندگی می کنند بنویسند و برایم بفرستند تا این موضوع را در کانال پیگیری کنیم. سپاس از همراهی شما.<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
 من در کانادا زندگی می کنم. شاید برای خوانندگان کانال جالب باشه درباره کانادا بدونن. سیستم طلاق در کانادا در ٣بخش هست:<br />
١)زن یا مرد طرفِ مقابل را در حین خیانت ببینه<br />
٢)زن یا مرد دیوانه یا مجنون باشند<br />
٣)زن و مرد به مدت یک سال در یک مکان با هم زندگی نکنند<br />
<br />
مورد سوم معمولا خیلی زیاد هست. دادگاه در این سه مورد خودش حکم طلاق و میده. خیلی راحت و ساده. اموال بعد از ازدواج تقسیم بر دو میشه. ارثیه جداست. یعنی ارث هرکس مال خودش هست. نفقه جالبه. هرکی درآمد بیشتری داشته باشه تا شش ماه باید نفقه بده. یعنی نفقه الزاما با مرد نیست. اگر درآمد زن بیشتر بود اون باید تا شش ماه به مرد پول بده. حضانت بچه فقط یه کم داستان داره که کی اولا دلش میخواد بچه رو نگه داره ویا کی درآمدش بیشتره و یا بچه دلش با کی هست.<br />
<br />
اگر پول داشته باشی وکیل خصوصی میگیری اگر نه که دولت بهت وکیل مجانی میدهد. جالب مترجم هم میدن. زن و شوهر اصلا دادگاه و نمیبینند.<br />
<br />
زن وقتی میخواد جدا بشه وسایلش و جمع میکنه میره یه خونه میگیره. از طرفی وکیلش یه نامه میفرسته واسه مرد که همسرت در این تاریخ خانه مشترک و ترک کرده و جای دیگه ای ساکن هست. اگر کاری داشتی باید به وکیلش بگی و اگر آدرست و عوض میکنی هم باید اطلاع بدی. درضمن وکیلش مینویسه که حق نداری نزدیک زنت بشی و همه کارها از طریق اون وکیل هست.<br />
<br />
 بعد وکیلش دقیقا یک سال پس از جدایی خانم از آقا از طریق دادگاه یه دادنامه میفرسته که همسر شما یک سال از شما جداست و تقاضای طلاق داره. شما یک ماه وقت داری جواب بدی. نمیتونی مخالفت کنی چون قاضی طلاق میگیره. بعدش یه نامه میاد دم خونه که همون طلاق نامه هست.<br />
<br />
درضمن پلیس بسیار از خانم ها حمایت میکنه. کافیه خانم یه داد بزنه پلیس بیاد حداقل ٧٢ساعت مرد ممنوع الورود به منزل میشه. خدا نکنه که مرد هم داد بزنه. بدون دلیل ٢٤ساعت مرد بازداشت هست.<br />
<br />
خلاصه اصلا قانون طلاق پیچیده نیست. خیلی راحت و بی دردسر واسه خانوم ها. تو ونکوور خیلی کانادایی ها به خانواده اهمیت میدن. کانادایی منظورم وایت ها است. حتی واسه خانواده ها مهمه مدارسی که بچه هاشون میرن کمتر خانواده ها از هم طلاق گرفته باشند. چون رو بچه تاثیر میگذاره و این تاثیر ممکن منتقل بشه. خانواده اینجا خیلی پررنگ هست.<br />
<br />
متأسفانه من هم تجربه طلاق دارم. وکیل کانادایی به من میگفت خانم های ایرانی دقیقا بخش هایی که ایران به نفعشون هست و ایران پیگیری میکنند و بخش هایی که کانادا به نفعشون هست رو در کانادا پیگیری میکنند. میگفت من یه موکل ایرانی داشتم که بهش گفتم خانم اگر کانادایی میخواهید جدا شوید،حق و حقوقتون و کانادایی دنبال کنید و طبق قانون کانادا. خانم در جواب میگه پدرشو در میارم هم اینجا و هم ایران. نمیدونم دکتر چه کینه ای این خانم های ایرانی از شوهرشون دارند.<br />
<br />
<br />
 ]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[به بهانه روز جهانی کودک کاش بدانیم با بچه ها چه می کنیم...]]></title>
			<link>https://forum.talarearoos.ir/thread-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9-%DA%A9%D8%A7%D8%B4-%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%A7-%D8%A8%DA%86%D9%87-%D9%87%D8%A7-%DA%86%D9%87-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85--2023</link>
			<pubDate>Wed, 07 Mar 2018 16:38:07 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.talarearoos.ir/thread-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9-%DA%A9%D8%A7%D8%B4-%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%A7-%D8%A8%DA%86%D9%87-%D9%87%D8%A7-%DA%86%D9%87-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85--2023</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">دکتر محمدرضا رجبی شکیب:</span></span><br />
<br />
دوست مهربانی امروز خاطره ای برایم تعریف کرد. از پسر خردسال یکی از بستگانش که جلوی مهمان ها داشت با آلتش بازی می کرد و مادر هرچه از دهانش درآمد جلوی دیگران به بچه گفت و عجیب اینکه پسر کوچک هم، ککش نگزید.<br />
<br />
ما چه می کنیم با فرزندان مان؟<br />
<br />
هروقت در تلگرام زوجی درباره باروری سوالی دارند، قبل از هرچیز می پرسم: چند وقت است ازدواج کرده اید؟ خیلی وقت ها، می گویند چند ماه است. و من تنم می لرزد. خیلی محترمانه و با احتیاط می گویم: چقدر زود می خواهید بچه دار شوید... چقدر عجله دارید... و پاسخ شان این است که: دوست داریم خب! یا گاهی هم از هشدار متخصصان زنان شان می گویند که اگر دیر شود چه ها که نمی شود...<br />
<br />
فرزندی که می آوریم، عروسکی برای سرگرمی ما، یا درآوردن ما از تنهایی، یا ایجاد انگیزه برای زندگی، یا مرهمی برای فراموش کردن دردهایمان نیست. فرزندی که می آوریم، یک آدمیزاد است مثل خود ما، که با تصمیم ما به این دنیا پا می گذارد. ما او را دعوت کرده ایم به این دنیا. پس لابد باید بلد باشیم از او پذیرایی کنیم. و چقدر آمادگی پذیرایی داریم؟ چقدر بلدیم پدر و مادر خوب بودن را؟<br />
<br />
کلمه «پذیرایی» را عمدا به کار بردم و نگفتم تربیت یا چیزی مثل آن. تربیت، واژه ای است که سوء تفاهم ایجاد میکند. ما فکر میکنیم «باید» بچه هایمان را به راه راست هدایت کنیم! و جالب است که وقتی فرزندمان ۲۰-۳۰ سالش می شود و دیگر آدم مستقلی شده، تازه بیشتر فکر میکنیم باید هدایتش اش کنیم! فکر می کنیم حالا که بچه ها را به دنیا آورده ایم، منتی هم سرشان داریم که تا آخر عمر باید فرمانبردار ما باشند.<br />
<br />
می گویم «پذیرایی» و نه تربیت؛ چرا که قبل از هر چیز ما باید نیازهای کودکان را تامین کنیم. نه فقط نیازهای فیزیولوژیک؛ نیاز به امنیت؛ نیاز به آرامش؛ نیاز به توجه مثبت نامشروط. و اگر توانستیم محیط امن و آرامی برایشان فراهم کنیم، همه اتفاق های خوب خودش می افتد.<br />
<br />
مادری که نمی فهمد وقتی کودکش با آلتش باز می کند، تنها دارد یک لذت کودکانه را کشف می کند، و چنان با او برخورد می کند، زندگی آینده فرزندش را تباه کرده. چرا؟<br />
<br />
اول: نطفه اختلال شخصیت را در او می کارد.<br />
<br />
کودک از خود می پرسد مگر من چه کرده ام که مادرم چنین با من برخورد می کند؟ عجب دنیای ناامن و مزخرفی ست که حتی مادرم، بی دلیل بر من می تازد. در این دنیای ناامن چه باید بکنم؟ یا باید هرچه دیگران می گویند اطاعت کنم (شخصیت منفعل، شخصیت وابسته) یا من هم باید سرکشی کنم و مثل دیگران با آنها برخورد کنم (شخصیت پرخاشگر و ضد اجتماعی، شخصیت خودشیفته) یا از دیگران کناره بگیرم (شخصیت اجتنابی، شخصیت منزوی)<br />
<br />
دوم: او را از نظر جنسی منفعل یا پرخاشگر می کند.<br />
<br />
ممکن است کودک فکر کند: آلت من عجب چیز عجیبی است. من به چشم و شکم و هرجایم دست بزنم، کسی چیزی نمی گوید. اما آلتم... پس مادر به کودک یاد می دهد همیشه به آلت ش توجه کند. کودک بالغ می شود و بازهم آلت ش مرکز توجه اوست. ازدواج هم می کند و فکر میکند مهم ترین چیزی که به همسرش می دهد، آلت ش است (چه مرد و چه زن). پرخاشگری جنسی، یعنی ندیدن حقوق طرف مقابل در روابط زناشویی و چه زندگی ها که به خاطر آن از هم می پاشد.<br />
<br />
ممکن است کودک فکر کند: آلت مایه شرمساری من است. چرا اصلا چنین چیزی در وجود من گذاشته شده؟ به چه درد می خورد؟ من از آلتم متنفرم... به این ترتیب مادر به کودک انفعال جنسی را یاد می دهد (و چقدر این در دختران شایع است). مرد یا زن منفعل از نظر جنسی، ممکن است به سوی همجنسگرایی برود؛ یا آسکچوال شود؛ و زن منفعل از نظر جنسی، همان زنی می شود که لذتی نمی برد اما تن به هر رابطه ای می دهد و درد می کشد و در عین حال از مردش طلبکار است.<br />
<br />
و چنین است که ما بچه می آوریم و موجوداتی پر عقده و پر تعارض را به جامعه تحویل می دهیم و به خودمان افتخار هم می کنیم که بهشت زیر پای ماست...<br />
<br />
<br />
 ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">دکتر محمدرضا رجبی شکیب:</span></span><br />
<br />
دوست مهربانی امروز خاطره ای برایم تعریف کرد. از پسر خردسال یکی از بستگانش که جلوی مهمان ها داشت با آلتش بازی می کرد و مادر هرچه از دهانش درآمد جلوی دیگران به بچه گفت و عجیب اینکه پسر کوچک هم، ککش نگزید.<br />
<br />
ما چه می کنیم با فرزندان مان؟<br />
<br />
هروقت در تلگرام زوجی درباره باروری سوالی دارند، قبل از هرچیز می پرسم: چند وقت است ازدواج کرده اید؟ خیلی وقت ها، می گویند چند ماه است. و من تنم می لرزد. خیلی محترمانه و با احتیاط می گویم: چقدر زود می خواهید بچه دار شوید... چقدر عجله دارید... و پاسخ شان این است که: دوست داریم خب! یا گاهی هم از هشدار متخصصان زنان شان می گویند که اگر دیر شود چه ها که نمی شود...<br />
<br />
فرزندی که می آوریم، عروسکی برای سرگرمی ما، یا درآوردن ما از تنهایی، یا ایجاد انگیزه برای زندگی، یا مرهمی برای فراموش کردن دردهایمان نیست. فرزندی که می آوریم، یک آدمیزاد است مثل خود ما، که با تصمیم ما به این دنیا پا می گذارد. ما او را دعوت کرده ایم به این دنیا. پس لابد باید بلد باشیم از او پذیرایی کنیم. و چقدر آمادگی پذیرایی داریم؟ چقدر بلدیم پدر و مادر خوب بودن را؟<br />
<br />
کلمه «پذیرایی» را عمدا به کار بردم و نگفتم تربیت یا چیزی مثل آن. تربیت، واژه ای است که سوء تفاهم ایجاد میکند. ما فکر میکنیم «باید» بچه هایمان را به راه راست هدایت کنیم! و جالب است که وقتی فرزندمان ۲۰-۳۰ سالش می شود و دیگر آدم مستقلی شده، تازه بیشتر فکر میکنیم باید هدایتش اش کنیم! فکر می کنیم حالا که بچه ها را به دنیا آورده ایم، منتی هم سرشان داریم که تا آخر عمر باید فرمانبردار ما باشند.<br />
<br />
می گویم «پذیرایی» و نه تربیت؛ چرا که قبل از هر چیز ما باید نیازهای کودکان را تامین کنیم. نه فقط نیازهای فیزیولوژیک؛ نیاز به امنیت؛ نیاز به آرامش؛ نیاز به توجه مثبت نامشروط. و اگر توانستیم محیط امن و آرامی برایشان فراهم کنیم، همه اتفاق های خوب خودش می افتد.<br />
<br />
مادری که نمی فهمد وقتی کودکش با آلتش باز می کند، تنها دارد یک لذت کودکانه را کشف می کند، و چنان با او برخورد می کند، زندگی آینده فرزندش را تباه کرده. چرا؟<br />
<br />
اول: نطفه اختلال شخصیت را در او می کارد.<br />
<br />
کودک از خود می پرسد مگر من چه کرده ام که مادرم چنین با من برخورد می کند؟ عجب دنیای ناامن و مزخرفی ست که حتی مادرم، بی دلیل بر من می تازد. در این دنیای ناامن چه باید بکنم؟ یا باید هرچه دیگران می گویند اطاعت کنم (شخصیت منفعل، شخصیت وابسته) یا من هم باید سرکشی کنم و مثل دیگران با آنها برخورد کنم (شخصیت پرخاشگر و ضد اجتماعی، شخصیت خودشیفته) یا از دیگران کناره بگیرم (شخصیت اجتنابی، شخصیت منزوی)<br />
<br />
دوم: او را از نظر جنسی منفعل یا پرخاشگر می کند.<br />
<br />
ممکن است کودک فکر کند: آلت من عجب چیز عجیبی است. من به چشم و شکم و هرجایم دست بزنم، کسی چیزی نمی گوید. اما آلتم... پس مادر به کودک یاد می دهد همیشه به آلت ش توجه کند. کودک بالغ می شود و بازهم آلت ش مرکز توجه اوست. ازدواج هم می کند و فکر میکند مهم ترین چیزی که به همسرش می دهد، آلت ش است (چه مرد و چه زن). پرخاشگری جنسی، یعنی ندیدن حقوق طرف مقابل در روابط زناشویی و چه زندگی ها که به خاطر آن از هم می پاشد.<br />
<br />
ممکن است کودک فکر کند: آلت مایه شرمساری من است. چرا اصلا چنین چیزی در وجود من گذاشته شده؟ به چه درد می خورد؟ من از آلتم متنفرم... به این ترتیب مادر به کودک انفعال جنسی را یاد می دهد (و چقدر این در دختران شایع است). مرد یا زن منفعل از نظر جنسی، ممکن است به سوی همجنسگرایی برود؛ یا آسکچوال شود؛ و زن منفعل از نظر جنسی، همان زنی می شود که لذتی نمی برد اما تن به هر رابطه ای می دهد و درد می کشد و در عین حال از مردش طلبکار است.<br />
<br />
و چنین است که ما بچه می آوریم و موجوداتی پر عقده و پر تعارض را به جامعه تحویل می دهیم و به خودمان افتخار هم می کنیم که بهشت زیر پای ماست...<br />
<br />
<br />
 ]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[جرات ورزی چیست و چرا از نان شب واجب تر است؟]]></title>
			<link>https://forum.talarearoos.ir/thread-%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%88%D8%B1%D8%B2%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D8%A8-%D9%88%D8%A7%D8%AC%D8%A8-%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F--2021</link>
			<pubDate>Wed, 07 Mar 2018 16:31:44 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.talarearoos.ir/thread-%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%88%D8%B1%D8%B2%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D8%A8-%D9%88%D8%A7%D8%AC%D8%A8-%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F--2021</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">دکتر محمدرضا رجبی شکیب:</span></span><br />
<br />
- در  تاکسی نشسته اید و بغل دستی شما سیگاری روشن می کند. دود سیگار اذیت تان می کند اما نمی توانید حرفی بزنید. شهامت اش را ندارید. نمی دانید اصلا چطور باید برخورد کنید. شاید هم خودتان را توجیه می کنید: بی خیال! در این مملکت سه هزار میلیارد پول مردم را می خورند. بگذار این بنده خدا هم سیگارش را بکشد.<br />
<br />
- می خواهید لباسی را که دیروز خریده اید به فروشنده مغازه پس بدهید، اما انگار می خواهید کوه بکنید. این قدر این کار را به عقب می اندازید تا بالاخره فراموش می کنید و آن لباس برای همیشه در کمدتان می ماند.<br />
<br />
- از دوست تان ناراحت اید. اما نه آن قدر شجاعید که بروید در چشم هایش نگاه کنید و بگویید که ناراحت شده اید؛ و نه آن قدر بزرگوارید که ببخشید و فراموش کنید. اعصاب تان خورد است و تنها کاری که می کنید این است که کم کم رابطه تان را با او قطع کنید.<br />
<br />
- همکارتان مرتب می پیچاند و  شما مجبور می شوید وظایف او را هم انجام بدهید. با عصبیت و درحالی که خودتان فحش می دهید بالاخره او را کاور می کنید. اما به او اعتراضی هم نمی کنید، مبادا که دلخوری پیش بیاید. البته چند وقت بعد جور دیگری تلافی می کنید: در یک جلسه خصوصی زیرآب او را پیش رئیس تان می زنید! باز هم حالتان از خودتان به هم می خورد اما این بار توجیه می کنید که خب، حقش بود.<br />
<br />
- در یک مهمانی نام یک آشنای قدیمی را به یاد نمی آورید اما می ترسید اعتراف کنید به فراموشی. تمام مدت با او گرم و دوستانه صحبت می کنید انگار صد سال است دوست هستید اما یک بار هم نامش را به زبان نمی آورید. آخرش هم اگرچه از این همه ترسو بودن، حالتان از خودتان بد شده، اما در دلتان می گویید: ببین من چقدر زرنگم! هیچ کس نفهمید!<br />
<br />
- طبق روال معمول همسرتان باید لباس های شما را اتو می کرد. اما یک روز صبح می بینید که هیچ لباس اتو شده ای ندارید. قشقرق راه می اندازید و خلق همسرتان را هم خراب می کنید. نتیجه این می شود که با پیراهن چروک سر کار می روید و با همسرتان هم تا یک هفته قهر می کنید.<br />
<br />
اینها چند نمونه ساده اند. روز ما پر است از چالش هایی مثل اینها. چالش هایی که به صورت «واکنشی» با آنها برخورد می کنیم و معمولا نتیجه این واکنش ها می شود حال بد خودمان، یا دیگران، یا هردو. بی هیچ نتیجه مثبت.<br />
<br />
 نظام آموزشی ما جراحی های اساسی لازم دارد. یک آدم شجاع باید یک روز پیدا شود و بگوید خیلی مهم تر از اینکه به بچه های دبیرستانی مان انتگرال یاد بدهیم، یا بگوییم گازهای نجیب در کدام ردیف جدول مندلیف هستند، یا بخواهیم برایمان توضیح بدهند سلول زنده قورباغه آفریقایی چه ویژگی هایی دارد (تعجب نکنید. اینها عینا سوالات کنکور امسال بود)، باید بهشان یاد بدهیم چطور assertive (جرات ورز) باشند؛ نه منفعل یا پرخاشگر.<br />
<br />
جرات ورزی مهارتی است که یادمان نداده اند؛ چون خودشان هم بلد نبوده اند. دستکم، اگر ما می خواهیم پدر، مادر یا معلم خوبی باشیم، خودمان بعد از این همه سال، بالاخره باید یاد بگیریمش؛ که بچه هایمان هم بیاموزیم و این زنجیره نادانی را یک جا، سرانجام ببریم.<br />
<br />
بعد از چند دوره برگزاری گروه درمانی جرات ورزی، به این نتیجه رسیده ام که این دوره را باید در همه دبیرستان ها، در همه دانشگاه ها، و در همه ادارات برگزار کرد. ما نیاز داریم به این آموزش ها و فقدان آنها، روی همه چیز ما تاثیر گذاشته است؛ از سیاست خارجی مملکت بگیر تا خصوصی ترین روابط زن و شوهرها در اتاق خواب. انفعال و پرخاشگری دو روی یک سکه اند در مردمانی که بازی زندگی شان برد - باخت است و بازی های برد - برد را نیاموخته اند.<br />
<br />
جرات ورزی، یک زیربنای شناختی دارد و یک سری هم تکنیک. البته که نمی شود ظرف چند ساعت یک آدم را زیر و رو کرد؛ اما مثل همه مهارت ها، اگر مسیری باز شود در ذهن آدمها، بقیه راه را خودشان می روند. و دور نیست آدمی که زهر رفتار منفعل و یا پرخاشگرش زندگی و روابط و آینده خودش و آدم های کنار او را تلخ کرده، بعد از مدتی تبدیل شود به موجودی آرام و مثبت، که هم خودش از خودش راضی است، هم دیگران از او.<br />
<br />
البته همه نمی توانند این همه «ممتاز» باشند. در یکی از گروه های جرات ورزی من، افرادی حضور دارند که برای شرکت در دو ساعت گروه درمانی، هر هفته، از اصفهان یا از شمال ایران می کوبند و می آیند تهران. دیگرانی هم هستند همین نزدیکی، که هرچه بهشان گفته ام، نیامده اند. در مرداب مشکلات شان دست و پا می زنند و شهامت برداشتن اولین قدم را هم ندارند.<br />
<br />
دنیا به وجود آدم های باشهامت و پر انرژی مفتخر است؛ همین ها دنیا را جای بهتری برای زندگی کرده اند. وگرنه آدم های محافظه کار  و پر اینرسی زیادند و بود و نبودشان هم فرق چندانی ندارد.<br />
 ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">دکتر محمدرضا رجبی شکیب:</span></span><br />
<br />
- در  تاکسی نشسته اید و بغل دستی شما سیگاری روشن می کند. دود سیگار اذیت تان می کند اما نمی توانید حرفی بزنید. شهامت اش را ندارید. نمی دانید اصلا چطور باید برخورد کنید. شاید هم خودتان را توجیه می کنید: بی خیال! در این مملکت سه هزار میلیارد پول مردم را می خورند. بگذار این بنده خدا هم سیگارش را بکشد.<br />
<br />
- می خواهید لباسی را که دیروز خریده اید به فروشنده مغازه پس بدهید، اما انگار می خواهید کوه بکنید. این قدر این کار را به عقب می اندازید تا بالاخره فراموش می کنید و آن لباس برای همیشه در کمدتان می ماند.<br />
<br />
- از دوست تان ناراحت اید. اما نه آن قدر شجاعید که بروید در چشم هایش نگاه کنید و بگویید که ناراحت شده اید؛ و نه آن قدر بزرگوارید که ببخشید و فراموش کنید. اعصاب تان خورد است و تنها کاری که می کنید این است که کم کم رابطه تان را با او قطع کنید.<br />
<br />
- همکارتان مرتب می پیچاند و  شما مجبور می شوید وظایف او را هم انجام بدهید. با عصبیت و درحالی که خودتان فحش می دهید بالاخره او را کاور می کنید. اما به او اعتراضی هم نمی کنید، مبادا که دلخوری پیش بیاید. البته چند وقت بعد جور دیگری تلافی می کنید: در یک جلسه خصوصی زیرآب او را پیش رئیس تان می زنید! باز هم حالتان از خودتان به هم می خورد اما این بار توجیه می کنید که خب، حقش بود.<br />
<br />
- در یک مهمانی نام یک آشنای قدیمی را به یاد نمی آورید اما می ترسید اعتراف کنید به فراموشی. تمام مدت با او گرم و دوستانه صحبت می کنید انگار صد سال است دوست هستید اما یک بار هم نامش را به زبان نمی آورید. آخرش هم اگرچه از این همه ترسو بودن، حالتان از خودتان بد شده، اما در دلتان می گویید: ببین من چقدر زرنگم! هیچ کس نفهمید!<br />
<br />
- طبق روال معمول همسرتان باید لباس های شما را اتو می کرد. اما یک روز صبح می بینید که هیچ لباس اتو شده ای ندارید. قشقرق راه می اندازید و خلق همسرتان را هم خراب می کنید. نتیجه این می شود که با پیراهن چروک سر کار می روید و با همسرتان هم تا یک هفته قهر می کنید.<br />
<br />
اینها چند نمونه ساده اند. روز ما پر است از چالش هایی مثل اینها. چالش هایی که به صورت «واکنشی» با آنها برخورد می کنیم و معمولا نتیجه این واکنش ها می شود حال بد خودمان، یا دیگران، یا هردو. بی هیچ نتیجه مثبت.<br />
<br />
 نظام آموزشی ما جراحی های اساسی لازم دارد. یک آدم شجاع باید یک روز پیدا شود و بگوید خیلی مهم تر از اینکه به بچه های دبیرستانی مان انتگرال یاد بدهیم، یا بگوییم گازهای نجیب در کدام ردیف جدول مندلیف هستند، یا بخواهیم برایمان توضیح بدهند سلول زنده قورباغه آفریقایی چه ویژگی هایی دارد (تعجب نکنید. اینها عینا سوالات کنکور امسال بود)، باید بهشان یاد بدهیم چطور assertive (جرات ورز) باشند؛ نه منفعل یا پرخاشگر.<br />
<br />
جرات ورزی مهارتی است که یادمان نداده اند؛ چون خودشان هم بلد نبوده اند. دستکم، اگر ما می خواهیم پدر، مادر یا معلم خوبی باشیم، خودمان بعد از این همه سال، بالاخره باید یاد بگیریمش؛ که بچه هایمان هم بیاموزیم و این زنجیره نادانی را یک جا، سرانجام ببریم.<br />
<br />
بعد از چند دوره برگزاری گروه درمانی جرات ورزی، به این نتیجه رسیده ام که این دوره را باید در همه دبیرستان ها، در همه دانشگاه ها، و در همه ادارات برگزار کرد. ما نیاز داریم به این آموزش ها و فقدان آنها، روی همه چیز ما تاثیر گذاشته است؛ از سیاست خارجی مملکت بگیر تا خصوصی ترین روابط زن و شوهرها در اتاق خواب. انفعال و پرخاشگری دو روی یک سکه اند در مردمانی که بازی زندگی شان برد - باخت است و بازی های برد - برد را نیاموخته اند.<br />
<br />
جرات ورزی، یک زیربنای شناختی دارد و یک سری هم تکنیک. البته که نمی شود ظرف چند ساعت یک آدم را زیر و رو کرد؛ اما مثل همه مهارت ها، اگر مسیری باز شود در ذهن آدمها، بقیه راه را خودشان می روند. و دور نیست آدمی که زهر رفتار منفعل و یا پرخاشگرش زندگی و روابط و آینده خودش و آدم های کنار او را تلخ کرده، بعد از مدتی تبدیل شود به موجودی آرام و مثبت، که هم خودش از خودش راضی است، هم دیگران از او.<br />
<br />
البته همه نمی توانند این همه «ممتاز» باشند. در یکی از گروه های جرات ورزی من، افرادی حضور دارند که برای شرکت در دو ساعت گروه درمانی، هر هفته، از اصفهان یا از شمال ایران می کوبند و می آیند تهران. دیگرانی هم هستند همین نزدیکی، که هرچه بهشان گفته ام، نیامده اند. در مرداب مشکلات شان دست و پا می زنند و شهامت برداشتن اولین قدم را هم ندارند.<br />
<br />
دنیا به وجود آدم های باشهامت و پر انرژی مفتخر است؛ همین ها دنیا را جای بهتری برای زندگی کرده اند. وگرنه آدم های محافظه کار  و پر اینرسی زیادند و بود و نبودشان هم فرق چندانی ندارد.<br />
 ]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[چالش پارسا: تفاوت های فیزیولوژیک زن و مرد]]></title>
			<link>https://forum.talarearoos.ir/thread-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%A7-%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D9%88%D9%84%D9%88%DA%98%DB%8C%DA%A9-%D8%B2%D9%86-%D9%88-%D9%85%D8%B1%D8%AF--2013</link>
			<pubDate>Tue, 06 Mar 2018 15:04:49 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.talarearoos.ir/thread-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%A7-%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D9%88%D9%84%D9%88%DA%98%DB%8C%DA%A9-%D8%B2%D9%86-%D9%88-%D9%85%D8%B1%D8%AF--2013</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">نامه پارسا:</span></span><br />
<br />
دکتر سلام<br />
<br />
همیشه از شما شنیده م درست این هست که با ناهشیار حکومت طلب مردانه و یا وابسته ی زنانه مقابله کنیم و اساس رابطه رو بر صمیمیت و حقوق برابر بذاریم.<br />
<br />
سوال من اینه که چرا باید با این طبیعت خودمون مبارزه کنیم؟ مخصوصا وقتی میبینیم که از فیزیولوژی بدن گرفته تا حالات و روحیات، همه و همه به این قضیه میرسن که مرد باید مراقب و محافظ زن باشه (بخوانید مالک) و زن باید مراقبت و محافظت بشه (همان وابستگی به تعبیر شما)؟ با این شرایط چرا باید با این طبیعت مقابله کرد؟<br />
<br />
 آیا نمیشه صمیمیت و حقوق برابر رو در کنار این داشت؟ چه اشکالی داره که یک زن خودش رو وابسته به مردی بدونه و در عین حال از حقوق خودش هم بهره مند باشه؟<br />
<br />
خاطرم هست یکبار مطلبی در کانال گذاشته بودید مبنی بر اینکه مردان از زنی که در تمام کار هایش مستقل باشد و به اصطلاح مسلط بر اوضاع باشه واهمه دارند. پس یک مرد با این واهمه چکار کنه؟ یا یک زن با حس امنیتی که از بودن مرد بدست میاره چه کنه؟<br />
<br />
آیا همه این عواطف باید برن کنار تا به حقوق برابر برسیم؟<br />
<br />
حس میکنم رابطه ای که توی اون این احساسات رد و بدل نشه چیزی ازش نمیمونه....میشه شبیه یک دوستی صمیمی همراه با رابطه جنسی...]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">نامه پارسا:</span></span><br />
<br />
دکتر سلام<br />
<br />
همیشه از شما شنیده م درست این هست که با ناهشیار حکومت طلب مردانه و یا وابسته ی زنانه مقابله کنیم و اساس رابطه رو بر صمیمیت و حقوق برابر بذاریم.<br />
<br />
سوال من اینه که چرا باید با این طبیعت خودمون مبارزه کنیم؟ مخصوصا وقتی میبینیم که از فیزیولوژی بدن گرفته تا حالات و روحیات، همه و همه به این قضیه میرسن که مرد باید مراقب و محافظ زن باشه (بخوانید مالک) و زن باید مراقبت و محافظت بشه (همان وابستگی به تعبیر شما)؟ با این شرایط چرا باید با این طبیعت مقابله کرد؟<br />
<br />
 آیا نمیشه صمیمیت و حقوق برابر رو در کنار این داشت؟ چه اشکالی داره که یک زن خودش رو وابسته به مردی بدونه و در عین حال از حقوق خودش هم بهره مند باشه؟<br />
<br />
خاطرم هست یکبار مطلبی در کانال گذاشته بودید مبنی بر اینکه مردان از زنی که در تمام کار هایش مستقل باشد و به اصطلاح مسلط بر اوضاع باشه واهمه دارند. پس یک مرد با این واهمه چکار کنه؟ یا یک زن با حس امنیتی که از بودن مرد بدست میاره چه کنه؟<br />
<br />
آیا همه این عواطف باید برن کنار تا به حقوق برابر برسیم؟<br />
<br />
حس میکنم رابطه ای که توی اون این احساسات رد و بدل نشه چیزی ازش نمیمونه....میشه شبیه یک دوستی صمیمی همراه با رابطه جنسی...]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[سحر قریشی شبیه کیست؟]]></title>
			<link>https://forum.talarearoos.ir/thread-%D8%B3%D8%AD%D8%B1-%D9%82%D8%B1%DB%8C%D8%B4%DB%8C-%D8%B4%D8%A8%DB%8C%D9%87-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F--1995</link>
			<pubDate>Sun, 04 Mar 2018 22:41:13 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.talarearoos.ir/thread-%D8%B3%D8%AD%D8%B1-%D9%82%D8%B1%DB%8C%D8%B4%DB%8C-%D8%B4%D8%A8%DB%8C%D9%87-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F--1995</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">دکتر محمدرضا رجبی شکیب:</span></span><br />
<br />
سحر قریشی یک زن کاملا سنتی است. سنتی بودن به لباس و حجاب نیست. به شغل نیست. به میزان راحت بودن یک آدم در معاشرت با جنس مخالف نیست. به سبک زندگی هم نیست. البته که تفکر سنتی یا مدرن بر همه اینها می تواند تاثیر بگذارد یا نگذارد. اما سازه های دنیای سنتی بسیار ریشه دارتر از اینها است در ذهن آدمیزاد.<br />
<br />
دنیای سنتی، نظامی از ارزش های اجتماعی است که نقش های جنسیتی بخشی از آن است. نظامی که از ده هزار سال قبل، از پس انقلاب کشاورزی شکل گرفت و تا ظهور مدرنیته، یکه تاز و بی همسان، قوانین اش را در تار و پود بشر تنید. و ما آدمیزادها، لوح ناهشیاری داریم که الگوی زندگی آبا و اجدادی مان در آن نقش بسته؛ الگوی دنیای سنتی.<br />
<br />
فروید کاشف ناهشیار نبود. هزاران سال قبل هم بشر به وجود نیروهای ناهشیار پی برده بود: در اندرون من خسته دل ندانم کیست... فروید اما نابغه ای بود که نظریه ای نظام مند درباره نیروهای ناهشیار ارائه کرد. او گفت ما در سال های اولیه کودکی، ارزش های  والدین و جامعه را درونی می کنیم در خودمان و هسته ناهشیار در آن سالها شکل می گیرد.<br />
<br />
یونگ، نظر دیگری داشت. او گفت چیزی وجود دارد به اسم ناهشیار جمعی که ذخیره تجربه های نیاکانی ماست. برخلاف فروید، او معتقد نبود که ما لوح های سفیدی هستیم که در روزگار کودکی سیاه می شود. نظریه یونگ بی شباهت به نظریه فطرت نیست. او قایل به این بود که نیروهای ناهشیار ما گویا با ژن های ما، نسل به نسل منتقل می شوند.<br />
<br />
یونگی باشیم یا فرویدی، واقعیت این است که در ناهشیار همه ما، کششی هست برای بازآفرینی زندگی پدران و مادران مان. اگر هشیار نشویم، ما همان جور زندگی می کنیم که آنها زندگی کردند. اینگونه است که خلاصی از قواعد دنیای سنتی، آسان نیست.<br />
<br />
این چنین است که خانم بازیگر، با همه ماسک هایی که در دنیای مدرن به چهره زده، ناگهان صورت واقعی اش رخ می نماید و اعتراف می کند در ورزشگاه، در محیطی مردانه، «منقلب» می شود. آقایانی که می گویند حضور زنان در ورزشگاه خط قرمز است و باعث مفسده می شود هم، همین زنان دنیای سنتی را می بینند و البته خودشان را. آنها هم مردان دنیای سنتی اند.<br />
<br />
در دنیای سنتی، زنان، نه انسان هایی با شان و ارزش و حقوق برابر، که ابزارهایی هستند برای کامجویی. مردان زنان را تملک می کنند و زنان هم خشنودند، یا ترسان. اتفاقا در دنیای سنتی است که به زن به چشم ابزار نگاه می کنند.<br />
<br />
در همین نظام است که مردان هرفرصتی بیابند دستی به زنان دراز می کنند.<br />
<br />
در همین نظام است که شکایت دختری که به خانه مردی می رود و به او تجاوز می شود، به جایی نمی رسد؛ با این استدلال که اگر کرم از خودش نبود، به آن خانه پا نمی گذاشت.<br />
<br />
در همین نظام است که مردان حق دارند چند زن بستانند. همان طور که حق دارند چند خانه بخرند، یا چند ماشین سوار شوند. مگر ماشین اعتراض می کند که چرا سوار من نشدی و سوار یکی دیگر شدی؟ و بعد هم می گویند «همه هزینه ها برای توست عزیزم!»<br />
<br />
در همین نظام است که زنان تصور می کنند تحت هر شرایطی باید به رابطه جنسی تن بدهند، حتی اگر درد می کشند، حتی اگر لذتی نمی برند؛ و گرنه مردشان هرز می رود. و به جبران این ایثار، حمایت اقتصادی را مطالبه می کنند.<br />
<br />
در همین نظام است که زنان همیشه طلبکار مردانند و یا مهریه های آن چنان می طلبند یا حمایت های مالی این چنین. و مرد را به چشم قلک می بینند.<br />
<br />
و  همین نظام است که زن و مرد را پنبه و آتش می بیند.<br />
<br />
اگر شما هم معتقدید جامعه ما هنوز مدرن نشده و مردان سنتی و زنان سنتی در اکثریت اند، با شما موافقم. اما اگر نتیجه گیری تان این است که پس بهتر است آتش و پنبه را جدا کنیم و زنان را به ورزشگاه ها راه ندهیم، نمی توانم موافق باشم.<br />
<br />
درست که آن کشش های ناهشیار هست؛ اما ما انسانیم. فقط نیروهای ناهشیار غریزی نیست که ما را کنترل می کند. ما حق و توان انتخاب داریم. اما تا وقتی مجال انتخاب نداشته باشیم، تا وقتی نتوانیم انتخاب را تمرین کنیم، تا وقتی به ما بگویند صواب آن است که همان راه هزاران ساله پیشین را بروی و ما هم گوش بسپاریم، همان انسان های نزدیک به حیوان می مانیم. رشد نمی کنیم. بالغ نمی شویم.<br />
<br />
البته که ممکن است خطا کنیم. چه کسی خطا نکرده؟ همان ها که ما را می ترسانند از خطا، خودشان کم خطا کرده اند؟<br />
<br />
<br />
 ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">دکتر محمدرضا رجبی شکیب:</span></span><br />
<br />
سحر قریشی یک زن کاملا سنتی است. سنتی بودن به لباس و حجاب نیست. به شغل نیست. به میزان راحت بودن یک آدم در معاشرت با جنس مخالف نیست. به سبک زندگی هم نیست. البته که تفکر سنتی یا مدرن بر همه اینها می تواند تاثیر بگذارد یا نگذارد. اما سازه های دنیای سنتی بسیار ریشه دارتر از اینها است در ذهن آدمیزاد.<br />
<br />
دنیای سنتی، نظامی از ارزش های اجتماعی است که نقش های جنسیتی بخشی از آن است. نظامی که از ده هزار سال قبل، از پس انقلاب کشاورزی شکل گرفت و تا ظهور مدرنیته، یکه تاز و بی همسان، قوانین اش را در تار و پود بشر تنید. و ما آدمیزادها، لوح ناهشیاری داریم که الگوی زندگی آبا و اجدادی مان در آن نقش بسته؛ الگوی دنیای سنتی.<br />
<br />
فروید کاشف ناهشیار نبود. هزاران سال قبل هم بشر به وجود نیروهای ناهشیار پی برده بود: در اندرون من خسته دل ندانم کیست... فروید اما نابغه ای بود که نظریه ای نظام مند درباره نیروهای ناهشیار ارائه کرد. او گفت ما در سال های اولیه کودکی، ارزش های  والدین و جامعه را درونی می کنیم در خودمان و هسته ناهشیار در آن سالها شکل می گیرد.<br />
<br />
یونگ، نظر دیگری داشت. او گفت چیزی وجود دارد به اسم ناهشیار جمعی که ذخیره تجربه های نیاکانی ماست. برخلاف فروید، او معتقد نبود که ما لوح های سفیدی هستیم که در روزگار کودکی سیاه می شود. نظریه یونگ بی شباهت به نظریه فطرت نیست. او قایل به این بود که نیروهای ناهشیار ما گویا با ژن های ما، نسل به نسل منتقل می شوند.<br />
<br />
یونگی باشیم یا فرویدی، واقعیت این است که در ناهشیار همه ما، کششی هست برای بازآفرینی زندگی پدران و مادران مان. اگر هشیار نشویم، ما همان جور زندگی می کنیم که آنها زندگی کردند. اینگونه است که خلاصی از قواعد دنیای سنتی، آسان نیست.<br />
<br />
این چنین است که خانم بازیگر، با همه ماسک هایی که در دنیای مدرن به چهره زده، ناگهان صورت واقعی اش رخ می نماید و اعتراف می کند در ورزشگاه، در محیطی مردانه، «منقلب» می شود. آقایانی که می گویند حضور زنان در ورزشگاه خط قرمز است و باعث مفسده می شود هم، همین زنان دنیای سنتی را می بینند و البته خودشان را. آنها هم مردان دنیای سنتی اند.<br />
<br />
در دنیای سنتی، زنان، نه انسان هایی با شان و ارزش و حقوق برابر، که ابزارهایی هستند برای کامجویی. مردان زنان را تملک می کنند و زنان هم خشنودند، یا ترسان. اتفاقا در دنیای سنتی است که به زن به چشم ابزار نگاه می کنند.<br />
<br />
در همین نظام است که مردان هرفرصتی بیابند دستی به زنان دراز می کنند.<br />
<br />
در همین نظام است که شکایت دختری که به خانه مردی می رود و به او تجاوز می شود، به جایی نمی رسد؛ با این استدلال که اگر کرم از خودش نبود، به آن خانه پا نمی گذاشت.<br />
<br />
در همین نظام است که مردان حق دارند چند زن بستانند. همان طور که حق دارند چند خانه بخرند، یا چند ماشین سوار شوند. مگر ماشین اعتراض می کند که چرا سوار من نشدی و سوار یکی دیگر شدی؟ و بعد هم می گویند «همه هزینه ها برای توست عزیزم!»<br />
<br />
در همین نظام است که زنان تصور می کنند تحت هر شرایطی باید به رابطه جنسی تن بدهند، حتی اگر درد می کشند، حتی اگر لذتی نمی برند؛ و گرنه مردشان هرز می رود. و به جبران این ایثار، حمایت اقتصادی را مطالبه می کنند.<br />
<br />
در همین نظام است که زنان همیشه طلبکار مردانند و یا مهریه های آن چنان می طلبند یا حمایت های مالی این چنین. و مرد را به چشم قلک می بینند.<br />
<br />
و  همین نظام است که زن و مرد را پنبه و آتش می بیند.<br />
<br />
اگر شما هم معتقدید جامعه ما هنوز مدرن نشده و مردان سنتی و زنان سنتی در اکثریت اند، با شما موافقم. اما اگر نتیجه گیری تان این است که پس بهتر است آتش و پنبه را جدا کنیم و زنان را به ورزشگاه ها راه ندهیم، نمی توانم موافق باشم.<br />
<br />
درست که آن کشش های ناهشیار هست؛ اما ما انسانیم. فقط نیروهای ناهشیار غریزی نیست که ما را کنترل می کند. ما حق و توان انتخاب داریم. اما تا وقتی مجال انتخاب نداشته باشیم، تا وقتی نتوانیم انتخاب را تمرین کنیم، تا وقتی به ما بگویند صواب آن است که همان راه هزاران ساله پیشین را بروی و ما هم گوش بسپاریم، همان انسان های نزدیک به حیوان می مانیم. رشد نمی کنیم. بالغ نمی شویم.<br />
<br />
البته که ممکن است خطا کنیم. چه کسی خطا نکرده؟ همان ها که ما را می ترسانند از خطا، خودشان کم خطا کرده اند؟<br />
<br />
<br />
 ]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[نامه‌ی امیر: من مرد اگه به خانمم حق طلاق بدم چه تضمینی هست که با یه اختلاف ...]]></title>
			<link>https://forum.talarearoos.ir/thread-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%E2%80%8C%DB%8C-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D8%A7%DA%AF%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%85%D9%85-%D8%AD%D9%82-%D8%B7%D9%84%D8%A7%D9%82-%D8%A8%D8%AF%D9%85-%DA%86%D9%87-%D8%AA%D8%B6%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%87%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%84%D8%A7%D9%81--1993</link>
			<pubDate>Sun, 04 Mar 2018 22:32:25 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.talarearoos.ir/thread-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%E2%80%8C%DB%8C-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D8%A7%DA%AF%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%85%D9%85-%D8%AD%D9%82-%D8%B7%D9%84%D8%A7%D9%82-%D8%A8%D8%AF%D9%85-%DA%86%D9%87-%D8%AA%D8%B6%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%87%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%84%D8%A7%D9%81--1993</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">نامه امیر:</span></span><br />
<br />
<br />
سلام آقای دکتر<br />
مطلبی که تو کانالتون بود (مهریه ام داستان شده...) رو خوندم و خیلی خوشم اومد از توضیحاتتون اما برام یک سوال مطرح هست<br />
اینکه من مرد اگه به خانمم حق طلاق بدم چه تضمینی هست که با یه اختلاف نسبتا جدی خانمم نره طلاق بگیره؟<br />
اصلا انگار برای من یه کابوسه که خانمم حق طلاق داشته باشه و یه روز بیام خونه ببینم طلاقشو گرفته و رفته خونه ی پدرش<br />
انگار که فرمون و کنترل زندگی رو از من بگیرن (که حامی خانوادم و نمیخوام خانوادم از هم بپاشه و میشه گفت تقریبا به هیچ قیمتی راضی به طلاق نمیشم مگر اینکه خیانت و تعهد نداشتن و عدم تمایل به برگشتش رو واضح ببینم) و بدن دست خانمی که فقط از رو احساسش تصمیم میگیره و منطق اگه هم براش مهم باشه نسبت به احساسش هیچه<br />
بالاخره ازدواج ما ایرانیه یا اروپاییه یا اسلامی؟ اگه اسلامیه حق طلاق بامرده اگه ایرانیه با موافقت مرده که تحت شرایطی خانم حق طلاق داشته باشه و این حق طلاق بدون قید و شرط اونم به درخواست زن نمیدونم واقعا جایی تو دنیا هست یا نه؟<br />
من همیشه از نظراتتون استفاده کردم و دیدگاه های شما برام ارزشمند بوده<br />
اگه ممکنه نظرتون رو راجع به این موضوع بگین که برخورد درست با یه آدمی مثل من چیه؟ که اصلا تو هیچ شرایطی حاضر نیست حق طلاق رو به خانمش بده (حتی اون هاییکه تو سند ازدواج اومده) و از طرفی نظرش در مورد مهریه نظر شماست (یعنی هدیه ای برای شروع زندگی و نه ضمانتی برای ادامه زندگی)<br />
از اون طرف هم خانم هایی هستن که مهریه نمیخوان و حق طلاق میخوان<br />
با جفت اینا جبهه گیری میشه و قابل دفاع نیستن.<br />
در مورد ضرر مهریه بالا میدونم اما آیا  میتونین من رو قانع کنید که حق طلاق ضرری نداره؟<br />
 ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">نامه امیر:</span></span><br />
<br />
<br />
سلام آقای دکتر<br />
مطلبی که تو کانالتون بود (مهریه ام داستان شده...) رو خوندم و خیلی خوشم اومد از توضیحاتتون اما برام یک سوال مطرح هست<br />
اینکه من مرد اگه به خانمم حق طلاق بدم چه تضمینی هست که با یه اختلاف نسبتا جدی خانمم نره طلاق بگیره؟<br />
اصلا انگار برای من یه کابوسه که خانمم حق طلاق داشته باشه و یه روز بیام خونه ببینم طلاقشو گرفته و رفته خونه ی پدرش<br />
انگار که فرمون و کنترل زندگی رو از من بگیرن (که حامی خانوادم و نمیخوام خانوادم از هم بپاشه و میشه گفت تقریبا به هیچ قیمتی راضی به طلاق نمیشم مگر اینکه خیانت و تعهد نداشتن و عدم تمایل به برگشتش رو واضح ببینم) و بدن دست خانمی که فقط از رو احساسش تصمیم میگیره و منطق اگه هم براش مهم باشه نسبت به احساسش هیچه<br />
بالاخره ازدواج ما ایرانیه یا اروپاییه یا اسلامی؟ اگه اسلامیه حق طلاق بامرده اگه ایرانیه با موافقت مرده که تحت شرایطی خانم حق طلاق داشته باشه و این حق طلاق بدون قید و شرط اونم به درخواست زن نمیدونم واقعا جایی تو دنیا هست یا نه؟<br />
من همیشه از نظراتتون استفاده کردم و دیدگاه های شما برام ارزشمند بوده<br />
اگه ممکنه نظرتون رو راجع به این موضوع بگین که برخورد درست با یه آدمی مثل من چیه؟ که اصلا تو هیچ شرایطی حاضر نیست حق طلاق رو به خانمش بده (حتی اون هاییکه تو سند ازدواج اومده) و از طرفی نظرش در مورد مهریه نظر شماست (یعنی هدیه ای برای شروع زندگی و نه ضمانتی برای ادامه زندگی)<br />
از اون طرف هم خانم هایی هستن که مهریه نمیخوان و حق طلاق میخوان<br />
با جفت اینا جبهه گیری میشه و قابل دفاع نیستن.<br />
در مورد ضرر مهریه بالا میدونم اما آیا  میتونین من رو قانع کنید که حق طلاق ضرری نداره؟<br />
 ]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[و این بار، تلگرامی که دوست ش داریم...]]></title>
			<link>https://forum.talarearoos.ir/thread-%D9%88-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%B4-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85--1990</link>
			<pubDate>Sun, 04 Mar 2018 22:18:39 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.talarearoos.ir/thread-%D9%88-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%B4-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85--1990</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">دکتر محمدرضا رجبی شکیب:</span></span><br />
<br />
هنوز تلگرام از حبس خانگی در نیامده و نمی دانم چند نفر ممکن است این یادداشت را بخوانند. حالا طوفان فروکش کرده و می شود راحت تر حرف زد. در فضای پرالتهاب بهتر است سکوت کرد. به مراجعانم هم یاد می دهم در گفتگوها با همسرشان، هر زمان احساس کردند خودشان یا همسرشان دارند «از حالت عادی» خارج می شوند، گفتگو را متوقف و حتی موقعیت را ترک کنند؛ وقتی بازگردند که هر دو نفر بر احوال شان مسلط اند.<br />
<br />
آنچه این چند روز گذشته را همه دیده اند و سخن نگفتن از آن، رفتاری است کبک وار. کبک هایی که همین امروز، دکتر اسماعیلی، معاون ارتباطات دفتر ریاست جمهوری هم به آنها انتقاد کرد و در توییتر نوشت: «همه رسانه های جهان جلسه دیشب شورای امنیت درباره ایران را همزمان پوشش دادند، جز تلویزیون خودمان...»<br />
<br />
اگر نخواهم کبک باشم، درباره اتفاقات رخ داده، سه نکته دارم:<br />
<br />
اول: کسی شک دارد که رفتار معترضان، واکنشی پرخاشگرانه (agressive) بود؟ پرخاشگری از کجا می آید؟ واکنش پرخاشگرانه روی دیگر سکه انفعال است. زودپزی که روی اجاق است و صدایش در نمی آید، می ترکد. مرد یا زنی که سالها تاب می آورد و دم بر نمی آورد، روزی زندگی را ترک می کند و دیگر باز نمی گردد. جامعه ای هم خاموش است، یا خاموش نگهش می دارند، رفتار منفعلانه (passive) را پیش می گیرد و البته، روزی منفجر می شود.<br />
<br />
وقتی اصول قانون اساسی اعتراض مدنی و آرام و صلح آمیز را به رسمیت می شناسد اما به آن عمل نمی شود، رفتار خشونت آمیز مردم را می شود پیش بینی کرد.<br />
<br />
دوم: ناکامی پرخاشگری می آورد. فرد یا جامعه ای که احساس ناتوانی می کند در نیل به خواسته هایش، در تامین نیازهایش، یا در شنیدن صدایش، پرخاشگر می شود. به صورت غریزی، وقتی ما با کسی صحبت می کنیم و او ما را نمی شنود، چه می کنیم؟ ممکن است رهایش کنیم و برویم (اجتناب=flight)؛ اما جامعه می تواند حاکمیت را رها کند و برود؟ نمی تواند چون نیازهایش به او وابسته است. پس بالاخره فریاد می زند (اعتراض=fight).<br />
<br />
سوم: تلگرام فیلتر شد و همان منبع خبری که می گفتند آتش از گور او بلند می شود، پرطرفدارتر. حالا که آب از آسیاب افتاده هم تلگرام فیلتر است. چه باید کرد؟ باز دو راه پیش روی ماست. مردم می توانند منفعلانه عمل کنند و تلگرام را رها کنند و بروند سراغ یک پیام رسان دیگر. و آن را هم فردا فیلتر کنند و این بازی موش و گربه ادامه پیدا کند. اما این انفعال، ما را به آن پرخاشگری می رساند.<br />
<br />
بهتر نیست رفتار جرات ورزانه (assertive) را انتخاب کنیم و فیلترینگ تلگرام را نپذیریم و بایستیم و حرف مان را بزنیم؟<br />
<br />
کمپین هایی در شبکه های اجتماعی به راه افتاده برای اعتراض به فیلترینگ. خیلی هم خوب. اما اگر به نتیجه نرسد، آیا نمی شود به روش های دیگر فکر کرد؟ یا باز باید الگوی انفعال - پرخاشگری را ادامه داد؟ من شخصا اگر راه پیمایی آرامی با هدفی مشخص مثل «رفع فیلتر تلگرام» برگزار شود، در آن شرکت خواهم کرد. چه بهتر که جرات ورزانه و با هدفی معین، هرچند کوچک، کنش نشان داد. واکنش های کور محکوم به شکست اند.<br />
 ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">دکتر محمدرضا رجبی شکیب:</span></span><br />
<br />
هنوز تلگرام از حبس خانگی در نیامده و نمی دانم چند نفر ممکن است این یادداشت را بخوانند. حالا طوفان فروکش کرده و می شود راحت تر حرف زد. در فضای پرالتهاب بهتر است سکوت کرد. به مراجعانم هم یاد می دهم در گفتگوها با همسرشان، هر زمان احساس کردند خودشان یا همسرشان دارند «از حالت عادی» خارج می شوند، گفتگو را متوقف و حتی موقعیت را ترک کنند؛ وقتی بازگردند که هر دو نفر بر احوال شان مسلط اند.<br />
<br />
آنچه این چند روز گذشته را همه دیده اند و سخن نگفتن از آن، رفتاری است کبک وار. کبک هایی که همین امروز، دکتر اسماعیلی، معاون ارتباطات دفتر ریاست جمهوری هم به آنها انتقاد کرد و در توییتر نوشت: «همه رسانه های جهان جلسه دیشب شورای امنیت درباره ایران را همزمان پوشش دادند، جز تلویزیون خودمان...»<br />
<br />
اگر نخواهم کبک باشم، درباره اتفاقات رخ داده، سه نکته دارم:<br />
<br />
اول: کسی شک دارد که رفتار معترضان، واکنشی پرخاشگرانه (agressive) بود؟ پرخاشگری از کجا می آید؟ واکنش پرخاشگرانه روی دیگر سکه انفعال است. زودپزی که روی اجاق است و صدایش در نمی آید، می ترکد. مرد یا زنی که سالها تاب می آورد و دم بر نمی آورد، روزی زندگی را ترک می کند و دیگر باز نمی گردد. جامعه ای هم خاموش است، یا خاموش نگهش می دارند، رفتار منفعلانه (passive) را پیش می گیرد و البته، روزی منفجر می شود.<br />
<br />
وقتی اصول قانون اساسی اعتراض مدنی و آرام و صلح آمیز را به رسمیت می شناسد اما به آن عمل نمی شود، رفتار خشونت آمیز مردم را می شود پیش بینی کرد.<br />
<br />
دوم: ناکامی پرخاشگری می آورد. فرد یا جامعه ای که احساس ناتوانی می کند در نیل به خواسته هایش، در تامین نیازهایش، یا در شنیدن صدایش، پرخاشگر می شود. به صورت غریزی، وقتی ما با کسی صحبت می کنیم و او ما را نمی شنود، چه می کنیم؟ ممکن است رهایش کنیم و برویم (اجتناب=flight)؛ اما جامعه می تواند حاکمیت را رها کند و برود؟ نمی تواند چون نیازهایش به او وابسته است. پس بالاخره فریاد می زند (اعتراض=fight).<br />
<br />
سوم: تلگرام فیلتر شد و همان منبع خبری که می گفتند آتش از گور او بلند می شود، پرطرفدارتر. حالا که آب از آسیاب افتاده هم تلگرام فیلتر است. چه باید کرد؟ باز دو راه پیش روی ماست. مردم می توانند منفعلانه عمل کنند و تلگرام را رها کنند و بروند سراغ یک پیام رسان دیگر. و آن را هم فردا فیلتر کنند و این بازی موش و گربه ادامه پیدا کند. اما این انفعال، ما را به آن پرخاشگری می رساند.<br />
<br />
بهتر نیست رفتار جرات ورزانه (assertive) را انتخاب کنیم و فیلترینگ تلگرام را نپذیریم و بایستیم و حرف مان را بزنیم؟<br />
<br />
کمپین هایی در شبکه های اجتماعی به راه افتاده برای اعتراض به فیلترینگ. خیلی هم خوب. اما اگر به نتیجه نرسد، آیا نمی شود به روش های دیگر فکر کرد؟ یا باز باید الگوی انفعال - پرخاشگری را ادامه داد؟ من شخصا اگر راه پیمایی آرامی با هدفی مشخص مثل «رفع فیلتر تلگرام» برگزار شود، در آن شرکت خواهم کرد. چه بهتر که جرات ورزانه و با هدفی معین، هرچند کوچک، کنش نشان داد. واکنش های کور محکوم به شکست اند.<br />
 ]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[قرص های ضد بارداری؛ پزشکان چه می گویند؟ عمه درمانگران چه؟]]></title>
			<link>https://forum.talarearoos.ir/thread-%D9%82%D8%B1%D8%B5-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B6%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%9B-%D9%BE%D8%B2%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D9%86-%DA%86%D9%87-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D9%88%DB%8C%D9%86%D8%AF%D8%9F-%D8%B9%D9%85%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%86%D9%87%D8%9F--1984</link>
			<pubDate>Sat, 03 Mar 2018 15:19:44 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.talarearoos.ir/thread-%D9%82%D8%B1%D8%B5-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B6%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%9B-%D9%BE%D8%B2%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D9%86-%DA%86%D9%87-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D9%88%DB%8C%D9%86%D8%AF%D8%9F-%D8%B9%D9%85%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%86%D9%87%D8%9F--1984</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">پرسش:</span></span> قرص های جلوگیری از بارداری برای زوجی که تازه ازدواج کردن و میخوان به عنوان یک راه پیشگیری از بارداری ازش استفاده کنن بعدا برای باردار شدن مشکل ایجاد میکنه یا نه مشکلی نداره؟ اگه مثلا سه سال متوالی قرص مصرف بشه چی؟ چون بعضیا میگن خوردن قرص باعث میشه بعدا برای باروری اختلال ایجاد کنه. تو روند قاعدگی که مشکلی ایجاد نمیکنه؟<br />
سوال بعدیمم اینه از زمانی که شروع به مصرف قرص میشه از همون روز از بارداری جلوگیری میشه یا باید چند روز از مصرف قرصا بگذره؟<br />
سوال بعدیمم اینه: بهترین قرص پیشگیری از بارداری کدوما هستن؟<br />
در پایان هم لطفا بگید قرص یه روش خوبی برای پیشگیری از بارداری هست یا شما توصیه نمیکنید؟<br />
 ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">پرسش:</span></span> قرص های جلوگیری از بارداری برای زوجی که تازه ازدواج کردن و میخوان به عنوان یک راه پیشگیری از بارداری ازش استفاده کنن بعدا برای باردار شدن مشکل ایجاد میکنه یا نه مشکلی نداره؟ اگه مثلا سه سال متوالی قرص مصرف بشه چی؟ چون بعضیا میگن خوردن قرص باعث میشه بعدا برای باروری اختلال ایجاد کنه. تو روند قاعدگی که مشکلی ایجاد نمیکنه؟<br />
سوال بعدیمم اینه از زمانی که شروع به مصرف قرص میشه از همون روز از بارداری جلوگیری میشه یا باید چند روز از مصرف قرصا بگذره؟<br />
سوال بعدیمم اینه: بهترین قرص پیشگیری از بارداری کدوما هستن؟<br />
در پایان هم لطفا بگید قرص یه روش خوبی برای پیشگیری از بارداری هست یا شما توصیه نمیکنید؟<br />
 ]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[چرا ایرانیان عصبانی‌ اند؟]]></title>
			<link>https://forum.talarearoos.ir/thread-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%B5%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C%E2%80%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%9F--1976</link>
			<pubDate>Sat, 03 Mar 2018 14:37:26 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.talarearoos.ir/thread-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%B5%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C%E2%80%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%9F--1976</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">دکتر محمدرضا رجبی شکیب:</span></span><br />
<br />
موسسه «گالوپ» مدال طلای عصبانی ترین مردم دنیا را به گردن ایرانیان آویخته است. حالا ما ظاهرا علاوه بر آلودگی هوا، پول شویی و مصرف نوشابه، در «خشم» هم رتبه اول دنیا را داریم.<br />
<br />
گالوپ «خشم» را چطور ارزیابی و درجه بندی می کند؟ از نگاه گالوپ، هر قدر افراد «تجربه های منفی روزانه» بیشتری داشته باشند «خشمگین» تر تلقی می‌شوند. ناکامی، خشم و پرخاشگری می آورد.<br />
<br />
یک مثال ساده: از ۸۰ میلیون جمعیت ایران تنها ۲۲ میلیون نفر شاغل هستند و این یعنی اغلب یک نفر کار می کند تا هزینه‌های چند نفر دیگر را تامین کند، آن هم در شرایطی که پول درآوردن، بیش از هر زمان دیگر سخت شده. از آن سو، آن ۵۸ میلیون نفر نگاه دوخته بر دستان آن ۲۲ میلیون هم، اغلب ناکام اند، چون آنچه انتظار دارند به آنها داده شود، داده نمی شود. و اگر خودشان هم بخواهند به جمع مولدان درآمد بپیوندند، اشتغال نیست. اقتصاد ما سالها است زمینگیر سیاست شده. و نتیجه این «اپیدمی ناکامی» جز عصبانیت می تواند باشد؟<br />
<br />
رکود و نابسامانی اقتصاد، تصمیم برای ازدواج و تشکیل خانواده را هم دشوارتر می کند. پس، نیازهای عاطفی و جنسی افراد هم آن طور که شایسته است، پاسخ نمی گیرد. ناکامی روی ناکامی.<br />
<br />
محدودیت ها و بایدها و نبایدهای اجتماعی و فرهنگی هم که قربانش بروم. فرض ما این است که همه چیز ممنوع است، مگر وقتی که نتوانیم جلوش را بگیریم. شاید گمان کنیم این راهبرد «من تن به زور نمی دهم، مگر اینکه زورش خیلی زور باشد» راهبردی احتیاطی و عقلانی است؛ اما نه. نمی بینیم که این حجم محدودیت، انبان ناکامی مردمان را انباشته تر می کند، و ناکامی، خشونت و عصبیتی می آورد که ممکن است دودمان ما را به باد دهد.<br />
<br />
ما آدمیزادگان، نیاز داریم حس کنیم سرنخ زندگی مان، دست خودمان است. انقلاب ۵۷ هم با شعار «استقلال، آزادی» پیروز شد. ۴۰ سال بعد، بد نیست از خودمان بپرسیم: آیا ما این احساس آزادی را با خود داریم؟ آیا مردی که مجبور است سه شیفت کار کند تا چرخ زندگی اش را بچرخاند، احساس آزادی و استقلال دارد؟ آیا دختری که با نگرانی از گشت ارشاد به خیابان می آید، می تواند احساس استقلال و آزادی داشته باشد؟ آیا در فضایی پرتنش و پر از دشمنی با دنیا می توان احساس  آزادی و استقلال داشت؟<br />
<br />
وقتی نیازهای اساسی آدمیزاد (به گفته گلاسر، نیاز به بقا، نیاز به عشق، نیاز به موفقیت، نیاز به آزادی، نیاز به تفریح) برآورده نشود، آدمیزاد پرخاشگر می شود. ما هم آدمیزادیم. مگر نه؟<br />
<br />
<br />
 ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">دکتر محمدرضا رجبی شکیب:</span></span><br />
<br />
موسسه «گالوپ» مدال طلای عصبانی ترین مردم دنیا را به گردن ایرانیان آویخته است. حالا ما ظاهرا علاوه بر آلودگی هوا، پول شویی و مصرف نوشابه، در «خشم» هم رتبه اول دنیا را داریم.<br />
<br />
گالوپ «خشم» را چطور ارزیابی و درجه بندی می کند؟ از نگاه گالوپ، هر قدر افراد «تجربه های منفی روزانه» بیشتری داشته باشند «خشمگین» تر تلقی می‌شوند. ناکامی، خشم و پرخاشگری می آورد.<br />
<br />
یک مثال ساده: از ۸۰ میلیون جمعیت ایران تنها ۲۲ میلیون نفر شاغل هستند و این یعنی اغلب یک نفر کار می کند تا هزینه‌های چند نفر دیگر را تامین کند، آن هم در شرایطی که پول درآوردن، بیش از هر زمان دیگر سخت شده. از آن سو، آن ۵۸ میلیون نفر نگاه دوخته بر دستان آن ۲۲ میلیون هم، اغلب ناکام اند، چون آنچه انتظار دارند به آنها داده شود، داده نمی شود. و اگر خودشان هم بخواهند به جمع مولدان درآمد بپیوندند، اشتغال نیست. اقتصاد ما سالها است زمینگیر سیاست شده. و نتیجه این «اپیدمی ناکامی» جز عصبانیت می تواند باشد؟<br />
<br />
رکود و نابسامانی اقتصاد، تصمیم برای ازدواج و تشکیل خانواده را هم دشوارتر می کند. پس، نیازهای عاطفی و جنسی افراد هم آن طور که شایسته است، پاسخ نمی گیرد. ناکامی روی ناکامی.<br />
<br />
محدودیت ها و بایدها و نبایدهای اجتماعی و فرهنگی هم که قربانش بروم. فرض ما این است که همه چیز ممنوع است، مگر وقتی که نتوانیم جلوش را بگیریم. شاید گمان کنیم این راهبرد «من تن به زور نمی دهم، مگر اینکه زورش خیلی زور باشد» راهبردی احتیاطی و عقلانی است؛ اما نه. نمی بینیم که این حجم محدودیت، انبان ناکامی مردمان را انباشته تر می کند، و ناکامی، خشونت و عصبیتی می آورد که ممکن است دودمان ما را به باد دهد.<br />
<br />
ما آدمیزادگان، نیاز داریم حس کنیم سرنخ زندگی مان، دست خودمان است. انقلاب ۵۷ هم با شعار «استقلال، آزادی» پیروز شد. ۴۰ سال بعد، بد نیست از خودمان بپرسیم: آیا ما این احساس آزادی را با خود داریم؟ آیا مردی که مجبور است سه شیفت کار کند تا چرخ زندگی اش را بچرخاند، احساس آزادی و استقلال دارد؟ آیا دختری که با نگرانی از گشت ارشاد به خیابان می آید، می تواند احساس استقلال و آزادی داشته باشد؟ آیا در فضایی پرتنش و پر از دشمنی با دنیا می توان احساس  آزادی و استقلال داشت؟<br />
<br />
وقتی نیازهای اساسی آدمیزاد (به گفته گلاسر، نیاز به بقا، نیاز به عشق، نیاز به موفقیت، نیاز به آزادی، نیاز به تفریح) برآورده نشود، آدمیزاد پرخاشگر می شود. ما هم آدمیزادیم. مگر نه؟<br />
<br />
<br />
 ]]></content:encoded>
		</item>
	</channel>
</rss>